معرفت حسینی

معرفت حسینی

عاشورا حادثه ای بی نظیر در تاریخ اسلام است، تمام ابعاد آن ویژه و خاص است. پس می توان گفت که عاشورا، نقطه ای با مختصات منحصر به فرد و تعیین کننده در نمودار تحولات تمدنی در تاریخ اسلام و جهان به شمار می رود. شناسایی ویژگیهای این نقطه عطف تاریخی و آثار آن بر دیگر متغیّرهای تمدنی از یکسو و بر شیب حرکت و سیر تحولات تاریخی، از اهمیّت بسیاری برخوردار است.

 (ویژه) بودن، وصفی است که بر تمام جوانب این قیام بزرگ قابل اطلاق است. از شخصیتها و افراد آن گرفته تا کیفیت وقوع حوادث از حجم عظیم جنایتها و خیانتها و خشونتها گرفته تا عمق عجیب رشادتها و شهادتها و فداکاریها.

چرا تمام این (ویژه)گی ها به این واقعه داده شده است؟ چرا اینقدر حادثه عاشورا(متمایز) از دیگر حوادث تاریخ اسلام است؟

شناسایی این تمایزها یک بحث مهم است و چرایی آنها یک بحث مهم دیگر.

اما هرچه هست، عاشورا یک فصل ممّیز است، فصل ممّیزی که تمام ویژگی های خود را به ویژگی های مکتب و تمدن متبوع خود منتسب می کند. این مکتب و تمدّن ناشی از دارای این ویژگیهای منحصر به فرد هستند که این واقعه هم این ویژگی ها را کسب کرده است.

عاشورا یک نقطه عطف تاریخی است. نقطه ای است که مکتب پیامبر اسلام(ص) و اهلبیت مکرّم ایشان را به طور کاملاً شفاف و واضح و آشکار و بارزی از دیگر اندیشه ها و دیدگاهها و مکاتب جدا کرده و تفاوت خود را با دیگران به رخ تاریخ و تمام عالمیان می کشد. این تفاوت نه تنها با دیگر مکاتب بشری و یا شرک آلود، که به طور بارزتری با مکاتب منحرف و منافق، تبیین و ترسیم می شود، چرا که حساب أغیار مشخص است، اما در فضای مه آلود است که حقایق متشابه گم می شوند و چشمان آدمیان تیره و تار میگردد.

عاشورا یک نقطه برجسته تمدنی است. آنقدر برجسته است که هیچ نابینایی نتواند به ندیدن آن معذور باشد. از آفتاب پرنورتر و از کوهها بلند مرتبه تر است.

عاشورا حد فاصل میان حق و باطل است. راه میانه ای هم وجود ندارد. هیچ عذر و توجهی مقبول نیست. مگر چند عاشورا در تاریخ اتفاق افتاده است؟ مگر چند حسین (علیه السلام) تشنه به قتلگاه رفته است؟ مگر چند عباس با دست بریده مشک آب بر دهان کشیده است؟ مگر چند زینب به شام اسارت رفته است؟ مگر چند اصغر حنجره به کام کمان داده ؟ و مگر....مگر...؟

پس باید این نقطه را به خوبی شناخت و نسبت خود را با این نقطه در مسیر حرکت تاریخ تعیین کرد. چرا که هیچ بهانه ای وجود ندارد. و هرکه از این کاروان عقب مانده است از فتح بزرگ ناکام مانده است.

( بسم الله الرحمن الرحیم ، من الحسین بن علی الی بنی هاشم: اما بعد ،فانه من لحق بی منکم استشهد، و من تخلف، لم یبلغ الفتح. والسلام ) این چه فتحی است که حضرت سیدالشهدا(س) از آن اینگونه یاد می کند؟

پس واضح است که از نظر ظاهری، شهادت و کشته شدن ایشان و یاران و اسارت خاندان و فرزندان، فتحی در بر نداشته است. اما در واقع فتح الفتوح ایشان، همان ترسیم حدفاصل و نقاط تمایز میان حق و باطل، آن هم به نحوی واضح و آشکار و پررنگ است.

این یعنی تعریفی نو از فتح، این یعنی نگاهی نو در ارزشها و مفاهیم این یعنی تشکیل نظامی نو در عرصه مناسبات فردی و اجتماعی و این یعنی پایه گذاری مبانی یک فرهنگ و تمدن ویژه و خاص که همان فرهنگ و تمدن الهی وقرآنی ومحمدی وعلوی وفاطمی وحسنی وحسینی است.

همان فرهنگ وتمدن اسلام اصیل وناب است، همان اسلام مهدوی. پس آنرا درست بشناسیم و به آن عمل کنیم وبه آرمان آن وفادار باشیم.

ارسال نظر

با ما در ارتباط باشید

برای اطلاع از مطالب جدید لطفا در خبرنامه سایت عضو شوید...