مبارزه با فساد اقتصادی در سیره حکومتی امیرمومنان(ع)

مبارزه با فساد اقتصادی در سیره حکومتی امیرمومنان(ع)

مبارزه با فساد اقتصادی در سیره حکومتی امیرمومنان(ع)


دكتر سيدمحمدصادق شاهرودي


سیره امیر المومنین علی بن ابیطالب(ع) را می توان به عنوان شاخصی بارز و برجسته در تاریخ برای عدالت طلبی دانست. چرا که ایشان هم در مقام بیان و تبیین و هم در مقام اجرا و عمل تاکید فراوانی بر عدل و عدالت داشته و این کلمات به عنوان کلید واژه هایی اساسی در ادبیات و گفتمان سیاسی و اجتماعی ایشان به شمار می روند. این روش و منش چه قبل از دوران حاکمیت ایشان و چه پس از به دست گرفتن زمام جامعه، به ویژه در نقد رویه موجود و امتیازات تعریف شده برای طبقات مختلف همچون حاکمان و امیرانی که بیشتر از صحابه و مسلمانان صدر اسلام بودند، حائز اهمیت و قابل توجه می باشد. ایشان از همان ابتدای هجوم مردم به سوی ایشان برای بیعت بر اصلاح اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و مبارزه با شیوه های نادرست اداره حکومت تاکید کردند و در همین زمینه درباره بازگرداندن اموال نامشروع بدست آمده در دوران های پیشین فرموده اند که:
(وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تزوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ: به خدا سوگند اگر آن املاک را بیابم در حالی که مهریه زنان شده یا با آن برده خریداری شده است، بازهم آنرا به بیت المال باز می گردانم). (نهج البلاغه خطبه15) علی(ع) شیوه و روش خلفای پیشین را در اعطای امتیازات خاص به نزدیکان و ایجاد اختلاف طبقاتی را نادرست دانسته و از این جهت آنان را مورد نقد قرار می دهند: ( وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مالَ اَللَّهِ خِضْمَةَ اَلْإِبِلِ نبْتَةَ اَلرَّبِيعِ: و خاندان پدرش (بنی امیه که خاندان عثمان خلیفه سوم بودند) با او برخاستند و مانند شتری که علف های تازه بهار را با حرص و ولع می بلعد به چپاول بیت المال پرداختند. (نهج البلاغه خطبه 3 معروف به شقشقیه)
در مجموع می توان اقدامات امیر مومنان را درباره مبارزه کلی با فساد و بطور خاص فساد اقتصادی در چند محور برشمرد:
تبیین مفاهیم و تشریح اهمیت موضوع
ابتدای دوران خلافت امیرمومنان(ع)، دوران سلطه و سیطره حکومت خلافت اسلامی در بخش عظیمی از سرزمین ها می باشد و لذا گستره جغرافیایی و به تبع آن اجتماعی و اقتصادی حاکمیت شرایط ویژه ای را برای امت اسلامی و حاکمان آن ایجاد می کند. اما در این میان مهمترین موضوعی که از ابتدا در سخنان امیرمومنان(ع) مطرح می شود و در ادامه کار هم از سوی ایشان پیگیری می گردد، موضوع اصلاح اوضاع داخلی مسلمانان و مبارزه با کجرویها و انحرافات و بدعتهایی است که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) در میان مسلمانان رواج پیدا کرده است. اقبال عمومی و پایگاه وسیعی که ایشان با نوع بیعت انجام گرفته و اعتراضات فراگیر نسبت به خلیفه پیشین، از آن برخوردار می باشد، فرصتی تاریخی از این جهت برای ایشان فراهم می نماید و حجت بر ایشان تمام می شود هر چند که ایشان مردم را از خود دور می کرد و می فرمودند: (دَعُوني وَالْـتَمِسُوا غَيْرِي- وَأَنَا لَكُمْ وَزِيراً، خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّي أَمِيراً: مرا واگذارید و دیگری را بجویید- من اگر وزیرتان باشم برای شما بهتر است تا آنکه امیرتان باشم). (نهج البلاغه خطبه 92). اما ایشان پس از قبول مسئولیت، قصد جدی برای تغییر اوضاع داشتند: (لَوْ قَدِ اسْتَوَتْ قَدَمَايَ مِنْ هَذِهِ الْمَدَاحِضِ لَغَيَّرْتُ أَشْيَاءَ: اگر در این لغزشگاهها دو پایم استوار بماند، چیزهایی را تغییر خواهم داد). (نهج البلاغه حکمت 272) و نخستین اقدام برای تغییر فرهنگ انحرافی آن روزگار، تبیین مفاهیم صحیح اسلامی برای جامعه بود لذا ایشان به ارائه تعاریف عدل و حق پرداختند: (و اَلْعَدْل أَوْسَعُ اَلْأَشْيَاءِ فِي اَلتَّوَاصُفِ وَ أَضْيَقُهَا فِي اَلتَّنَاصُفِ)خطبه 216، ( فَانَّ في العَدْلِ سَعَةً ومَنْ ضاقَ عليه العَدْلُ فالجَوْرُ عليه اَضْيقُ) خطبه15، ( العدل وضع الشیء فی محله)، (وَ لْيَكُنْ أَحَبُ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ). (نامه53 ).ایشان علاوه بر تبیین نظری در عمل فردی و شخصی نیز الگوی کامل دوری از تجملات و بی توجهی به مال و مقام را به نمایش می گذارند و آنرا برای ماموران و کارگزاران حکومتی متجلی می سازند.(الا و إن إمامکم قد اکتفی من دنیاهُ بِطِمرَیه و من طُعمِهِ بِقُرصَیه ) آگاه باشید که پیشوای شما از دنیای خود به دو جامه کهنه و از طعام آن به دو قرص نان بسنده کرده است. نهج البلاغه نامه45 به عثمان بن حنیف
مبارزه ریشه ای و ساختاری با فساد
در این مسیر می توان اقدامات و فعالیتهای امام(ع) را به گونه ای توصیف کرد که به طور اساسی، زمینه ایجاد فساد و ریشه دواندن آن در جامعه از میان برداشته شود. شاید با رویکردهای مدرن و جدید مدیریتی و حقوقی بتوان این نوع نگاه را نگاهی پیشگیرانه برای جلوگیری از افتادن مدیران و حاکمان به دام فساد و تباهی تلقی کرد. با این تفاوت که در دیدگاه مدیریت دینی و الهی، مسئولیت هدایت و تربیت فرد و جامعه در کنار مدیریت از اهمیت بالایی برخوردار است. لذا فرد و جامعه در کنار یکدیگر لحاظ می شوند و هیچکس نباید فدای دیگری شود. با این مبنا، تمام موعظه ها و نصایح امیرالمومنین(ع)، به ویژه آنهایی که در احکام حکومتی امام برای والیان امیر که به مثابه حکم انتصاب آنهاست، دیده می شود و بخش عظیمی از خطابه ها و نامه ها را شامل می گردد. با هدف تربیت درونی افراد به ویژه کارگزاران حکومتی ایراد شده است. و از نقش مهمی در توجه دادن این مدیران به ابعاد اخروی و معنوی زندگی و ناچیز بودن مقام های حکومتی و دوری از دنیا زدگی و غرق شدن در رزق و برق زندگی دنیا برخوردار می باشد که شواهد آن در خطبه ها و نامه های متعددی قابل استناد می باشد که مهمترین آنها را می توان در عهدنامه مالک اشتر(نهج البلاغه-نامه 62 به مالک، نامه 53 مالک، نامه 45 به عثمان ابن حنیف، نامه 59 به الأسود بن قطبة، نامه 51 به کارگزاران خراج، نامه 76 به عبدالله بن عباس، نامه 67 قثم بن عباس، نامه 69 به سلمان فارسی، نامه 68 به حارث همدانی) مشاهده کرد. اما در کنار این بعد تربیتی و فردی امیرمومنان(ع) در موارد متعددی کارگزاران حکومتی را به ساده زیستی و میانه روی و تعامل ساده و به دور از تجمل و تکبر با مردم و در دسترس بودن به منظور بررسی و رسیدگی به مشکلات و شکایتها و دعاوی مردم به ویژه محرومان و فقرا و تهیدستان توصیه کرده و آنها را از دنیا طلبی و رفاه زدگی برحذر می دارد.(اتَرْجُو أَنْ یُعْطِیَکَ اَللَّهُ أَجْرَ اَلْمُتَوَاضِعِینَ وَ أَنْتَ عِنْدَهُ مِنَ اَلْمُتَکَبِّرِینَ وَ تَطْمَعُ وَ أَنْتَ مُتَمَرِّغٌ فِی اَلنَّعِیمِ تَمْنَعُهُ اَلضَّعِیفَ وَ اَلْأَرْمَلَةَ: آیا امید داری که خداوند ثواب فروتنان را به تو ببخشد در حالیکه تو غرق در ناز و نعمتی و از کمک به افتادگان و بیوه زنان دریغ می داری).( نهج البلاغه نامه 21 به زید بن ابیه) .(إِنَّ أَعْظَمَ اَلْخِيَانَةِ خِيَانَةُ اَلْأُمَّةِ وَ أَفْظَعَ اَلْغِشِّ غِشُّ اَلْأَئِمَّةِ: همانا بزرگترین خیانت، خیانت به مردم و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با پیشوایان است).( نهج البلاغه نامه 26) (إِيَّاكَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ: بپرهیز از آنکه چیزی را که مردم در آن برابرند به خود اختصاص دهی). (نهج البلاغه نامه 53 به مالک اشتر).
مبارزه با مصادیق فساد و کارگزاران فاسد
در این بخش نیز سیره عملی امیرمومنان بسیار واضح و آشکار است. چرا که ایشان هیچ گونه تساهلی در برخورد شدید با افرادی که از قدرت خویش سوء استفاده کرده و به کسب امتیازات و منافعی برای خویش پرداخته اند از خود نشان نمی دهد و به دور از مصالحه و مسامحه آنان را مواخذه و تنبیه می نماید: (بَلَغَنِی أَنَّکَ جَرَّدْتَ اَلْأَرْضَ فَأَخَذْتَ مَا تَحْتَ قَدَمَیْکَ وَ أَکَلْتَ مَا تَحْتَ یَدَیْکَ! فَارْفَعْ إِلَیَّ حِسَابَکَ! وَ اِعْلَمْ أَنَّ حِسَابَ اَللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ حِسَابِ اَلنَّاسِ: باخبر شدم که زمین را از محصول خالی کرده ای و هر چه زیر پایت بود برگرفته ای و بیت المالی را که در اختیار داشتی خورده ای! پس حسابت را نزد من فرست! و بدان که حساب کشیدن خدا از حساب کشیدن مردم سخت تر است(. ) نهج البلاغه نامه40 (.ایشان در نامه ای به منذر بن جارود عبدى که خیانتی در بیت المال انجام داده بود، به شدت وی را مورد شماتت و تحقیر قرار داده و از کار برکنار می نماید: (وَ لَئِنْ کَانَ مَا بَلَغَنِی عَنْکَ حَقّاً ، لَجَمَلُ أَهْلِکَ وَ شِسْعُ نَعْلِکَ خَیْرٌ مِنْکَ ، فَأَقْبِلْ إِلَیَّ حِینَ یَصِلُ إِلَیْکَ کِتَابِی هَذَا: اگر آنچه از تو برایم گزارش شده درست باشد، شتر خانواده تو و بند کفش تو از تو بهتر است، پس هنگامیکه نامه ام به دستت می رسد به نزد من آی). (نهج البلاغه نامه71 ) نامه مهم و تامل برانگیز دیگر ایشان به عثمان بن حنیف می باشد که در آن ضمن تبیین سیره شخص امام مسلمین در قناعت و زهد و ساده زیستی او را به خاطر حضور در مهمانی گروهی خاص ملامت کرده اند:(وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُجِيبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ). (نهج البلاغه نامه 45 به عثمان بن حنیف انصاری) ایشان در نامه ای دیگر به مصقلة بن هبیره شیبانی وی را برای تقسیم اموال مسلمانان میان قبیله خویش سخت مورد نکوهش قرار می دهند.(نامه 43 نهج البلاغه) و در جایی دیگر به یکی دیگر از کارگزاران چنین خطاب می نمایند: (كَأَنَّكَ لا أَبَا لِغَيْرِكَ حَدَرْتَ إِلَى أَهْلِكَ تُرَاثَكَ مِنْ أَبِيكَ وأُمِّكَ فَسُبْحَانَ اللَّهِ أَمَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ؟: وای برتو، گویی میراث رسیده از پدر و مادرت را برای خانواده است می بری، سبحان الله. آیا به قیامت ایمان نداری؟). (نامه 41 نهج البلاغه) ایشان در این نامه این کارگزار فاسد را تهدید می کنند که با شمشیر سراغ وی خواهند رفت و اظهار می کنند که اگر حسن و حسین نیز دست به فساد و خیانت بزنند، با آنان برخورد قاطع خواهند کرد: ( وَاللّهِ لَوْ اَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَعَلا مِثْلَ الَّذِى فَعَلتَ مَا كانَتْ لَهُمَا عِنْدِى هَوادَةٌ: به خدا اگر کاری که تو کردی حسن و حسین کرده بودند، از من نرمی نمی دیدند). (نامه 41 نهج البلاغه). در نامه دیگری به زیاد بن ابیه چنین می فرمایند: (وَ إِنِّي أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِي أَنَّكَ خُنْتَ مِنْ فَيْ‏ءِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئاً صَغِيراً أَوْ كَبِيراً لَأَشُدَّنَّ عَلَيْكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قَلِيلَ الْوَفْرِ ثَقِيلَ اَلظَّهْرِ ضَئِيلَ الْأَمْرِ: به خدا سوگند می خورم، سوگندی صادقانه که اگر به من خبر رسد که در غنایم مسلمانان اندک یا بسیار خیانت کرده ای، چنان بر تو سخت می گیرم که تهیدست شوی و هزینه زندگی بر دوشت سنگینی کند و حقیر و خوار گردی). (نامه 20 نهج البلاغه). از دیگر نقل های درخور توجه ، گفتگوی میان امیر مومنان (ع) با شریح قاضی است. هنگامیکه در زمان حکومت آن حضرت، شریح قاضی خانه ای به قیمت هشتاد دینار خریداری کرد و این خبر به امام(ع) رسید و آنگاه ایشان شریح را خواست و با لحن و نگاهی خشمگین وی را ملامت کرده و به تفصیل وی را با نصایح و موعظه های آتشین مورد نقد قرار می دهند: (فَانْظُرْ يا شُرَيْحُ، لاتَكُونُ ابْتَعْتَ هذِهِ الدّارَ مِنْ غَيْرِ مالِكَ، اَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلالِكَ، فَاِذا اَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دارَ الدُّنْيا وَ دارَ الاْخِرَةِ: بنگر که مبادا این خانه را از غیر مال خود خریده باشی، یا بهای آن را از غیر حلال به دست آورده باشی که در این صورت هم در دنیا زیان کرده ای و هم در آخرت). (نامه 3 نهج البلاغه) در مجموع با نگاهی اجمالی به سیره حکومت علوی در می یابیم که ایشان اهتمام وافری به اصلاح فسادهای اقتصادی ایجاد شده در جامعه مسلمانان داشتند و به طور قطع بسیاری از دشمنی ها و عداوتهایی که از طرف مسلمانان با ایشان اظهار گردید و حتی بزرگانی از صحابه را به خود آلوده ساخت،و به بروز جنگهایی میان ایشان با حکومت مشروع اسلامی گردید ریشه در مشی و منش عدالت طلبانه امیر مومنان (ع) در احقاق حق و جلوگیری از تضییع حقوق عامه مردم و بیت المال مسلمانان داشت. آنان به خوبی دریافتند که امتیازات ویژه و مزایا و موقعیتهای مالی و اقتصادی و سیاسی کسب شده در دوران خلفای پیشین، به خطر افتاده است و لذا با بهانه ای واهی به شورش و طغیان و جنگ روی آوردند و فتنه های داخلی را برپا نمودند. اما امیر مومنان درمقابل زیاده خواهی و فرصت طلبی ایشان ذره ای تسامح به خرج ندادند.

ارسال نظر

با ما در ارتباط باشید

برای اطلاع از مطالب جدید لطفا در خبرنامه سایت عضو شوید...