قرآن و نهج البلاغه مهمترين منابع علامه اميني

قرآن و نهج البلاغه مهمترين منابع علامه اميني

به مناسبت سالگرد ارتحال علامه اميني

قرآن ونهج البلاغه مهمترين منابع علامه اميني است

علامه شيخ احمد اميني تبريزي، پدر بزرگوار علامه اميني از عالمان با تقوا بود و مردم به ايشان همواره به ديده احترام مي‌نگريستند. ايشان در سال ۱۲۸۷ هـ.ق در سَردها از توابع تبريز به دنيا آمد. ميرزا احمد از فقها و مجتهدين زمان خود و در زهد و پارسايي زبانزد عموم بود. او در سال ۱۳۰۴ ه.ق به تبريز مهاجرت نمود و براي هميشه ساکن آنجا گرديد. برخي آثار به يادگار مانده از ايشان عبارتند از: شرحي بر قصيده المفجع و تعليقاتي بر مکاسب شيخ انصاري. اين مرد بزرگ در سال ۱۳۷۰ ه. ق، ديده از جهان فرو بست و در قبرستان نو شهر مقدس قم دفن گرديد. علامه اميني(ره) در مقام اجتهاد، منزلت و جايگاه والايي داشتند و بيشتر ساعات ايشان به تحقيق و مطالعه مي‌گذشت. و از منابع علمي اسلامي توشه برمي‌گرفت. ايشان در تفسير، حديث، تاريخ و علم رجال صاحب‌نظر بودند. پدربزرگ علامه اميني، مولي نجفقلي مشهور به امين الشرع بود که نام خانوادگي علامه نيز از همين لقب گرفته شده است. ايشان در سال ۱۲۵۷ه. ق، در روستاي سَردها ـ از توابع تبريز پا به عرصه هستي نهاد و به يادگيري دانش و ادب پرداخت. وي نيز بعدها ساکن شهر تبريز گرديد. مردي زاهد، فاضل، پرهيزگار و اديبي برجسته بود که به گردآوري اخبار ائمه اطهار عليهم السلام علاقه بسياري داشت و چند مجموعه روايت نيز تدوين کرده و اشعاري به فارسي و ترکي از وي به جا مانده است. او در شعر خود به “واثق” تخلص مي‌کرد و نقش مُهر او – آن طوري که در پشت برخي از رسائلش مشهود است – ” الواثق بالله الغني عبدهُ نجفقلي” بوده است . وي در سن ۸۳ سالگي در سال ۱۳۴۰ه. ق از دنيا رفت و در وادي السلام نجف اشرف به خاک سپرده شد. واقعه عجيبي در مورد مرحوم نجفقلي نقل مي‌کنند که ايشان بعد از رحلت، در تبريز دفن شدند اما بنا بر وصيت خود ايشان، جنازه آن بزرگوار پس از گذشت ۱۳ سال به نجف اشرف منتقل گرديد و در قبرستان وادي السلام آرام گرفت. کساني که در آن روز حضور داشتند نقل مي‌کنند که پيکر ايشان پس از ۱۳ سال کاملا سالم بود.

  دوران کودکي و جواني علامه

 کودکي عبدالحسين مانند ديگر همسالانش سپري نشد، بلکه او از همان کودکي، استعداد و تيزهوشي عجيبي از خود نشان مي‌داد. وي از آغاز زندگي، با حافظه قوي و سرعت عجيبش در درک مسائل ديني همه نگاه‌ها را به خويش جلب کرد. روح پرسشگر و جست و جوگر عبدالحسين نمي‌گذاشت تا او مانند ديگر کودکان باشد. هر کس در کودکي او را درک مي‌کرد، از تيزهوشي وي خبر مي‌داد. خانوده مذهبي و علاقه‌مند به دانش و معرفت علامه نيز، زمينه رشد و تعالي عبدالحسين را آماده کردند. ايشان شاگردي و يادگيري را در محضر پدر بزرگوارش آغاز نمود و با مباني دانش آشنا شد. پدر؛ ادبيات فارسي، عربي، منطق و تا اندازه‌اي فقه و اصول را به فرزندش آموخت. در کنار اينها، عبدالحسين به کتاب‌هاي حديثي و اعتقادي نيز اشتياق زيادي داشت، ولي با اين همه، «قرآن و نهج‌البلاغه دو کتاب گرانقدر براي آموزش اين محصل جوان بود.» از همان کودکي، وجود عبدالحسين از آيه‌هاي قرآن و سخنان والاي اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام و امامان ديگر پر شد. پس، عشق به اهل‌بيت عليهم السلام در تار و پود وجودش نفود کرد. بدين ترتيب، علامه اميني با کوشش علمي و با استعداد و پشتکار خويش، خانواده و اطرافيانش را به آينده خود اميدوار مي‌ساخت. علامه در سن ۱۶ سالگي براي ادامه تحصيل راهي نجف اشرف شد و تا حدود سن ۳۲ سالگي در آنجا مشغول کسب معارف الهي بود. در اين سالها در محضر اساتيدي چون: آيه الله سيد محمدبن محمدباقر الحسيني فيروزآبادي، آيه الله سيد ابوتراب بن ابوالقاسم خوانساري، آيه الله ميرزا علي بن عبدالحسين ايرواني و آيه الله ميرزا ابوالحسن بن عبدالحسين مشکيني زانوي ادب زده و کسب علم نمودند . توکل و انقطاع علامه اميني از غير، زبانزد عام و خاص بود. علامه هرگاه با مشکلي مواجه مي‌شدند متوسل به اهل‌بيت، خصوصا اميرالمومنين علي عليه السلام مي‌شدند. ايشان در سن ۳۲ سالگي به زادگاه خود تبريز مراجعت نموده و براي مدت کوتاهي در آنجا ماندگار شد. اوقات ايشان در آن ايام به تدريس و تحقيق مصروف گرديد و در آن زمان بود که کتاب نفيس تفسير فاتحه الکتاب توسط ايشان به نگارش درآمد. علامه اميني(ره) که عشق اميرالمومنين علي عليه السلام در جانش شعله‌ور بود، بيش از اين در فراق از حضرتش تاب نياورده و مجدداً راهي نجف اشرف شد. ايشان در نجف ضمن تحقيق و مطالعه فراوان در مجالس اساتيد برجسته و مراجع تقليد آن روزگار به استمرار حاضر مي‌شدند و در ضمن آن بود که از جهت علمي و تقوا به مرتبه والاي اجتهاد نائل گرديده و همچنين از علما و مجتهدين بزرگ آن عصر اجازه روايت نيز دريافت داشتند.  

 زهد و عبادت علامه

 ايشان در زهد و تقوا و ورع مراقبت شديد داشتند. در امور ديني، متعبد و تسليم در مقابل اوامر الهي بودند. اخلاق خوش و همت بالايي داشتند و شايد همين همت ايشان، باعث موفقيت‌شان شده، چرا که در مسير رسيدن به هدفشان، موانع، باعث عقب نشيني و نااميدي ايشان نمي‌شد. با داشتن اين همه علم و دانش متواضع بوده و کبر و غروري در وجود ايشان ديده نمي‌شد. مرحوم علامه بسيار مراقب زبان خود بودند نقل شده است که هيچگاه کسي حرف رکيکي از ايشان نشنيده بود. در مورد پدرشان نيز مي‌گويند آنقدر با اخلاق و سليم النفس بودند که کسي ايشان را جز در مسائل مذهبي، خشمگين نديد. و چنان آداب را رعايت مي‌نمودند که کسي کلام زشتي هرگز از ايشان نشيند. توکل و انقطاع علامه اميني از غير، زبانزد عام و خاص بود. علامه هرگاه با مشکلي مواجه مي‌شدند متوسل به اهل‌بيت عليهم السلام ، خصوصا اميرالمومنين علي عليه السلام مي‌شدند. واقعه عجيبي در مورد مرحوم نجفقلي، جد بزرگوار علامه اميني نقل مي‌کنند که ايشان بعد از رحلت، در تبريز دفن شدند اما بنا بر وصيت خود ايشان، جنازه آن بزرگوار پس از گذشت ۱۳ سال به نجف اشرف منتقل گرديد و در قبرستان وادي السلام آرام گرفت. کساني که در آن روز حضور داشتند نقل مي‌کنند که پيکر ايشان پس از ۱۳ سال کاملا سالم بود.   علامه اميني عقيده‌شان بر اين بود که اساس خلقت بنا بر محبت است. ايشان مي‌گفتند که تمام عبادات ناشي از محبت است. (هل الدين الا الحب). هر چقدر محبت به خدا بيشتر باشد، از معاصي و گناهان بيشتر دوري مي‌شود. مرحوم علامه مي‌گفتند: کسي که توجه‌اش در نماز کم است مشکل محبتي دارد. ايشان در عبادات هم کوشا بوده و به اقامه نماز شب مقيد بودند. همواره پس از نماز صبح، مشغول قرائت قرآن مي‌شدند که با تدبر و تامل همراه بود. علامه اميني يکي از مسائل اساسي که در زندگيشان خيلي مهم بوده توجه به قرائت قرآن و انس با قرآن بوده است.  

  زيارات و توسلات

علامه اميني مي‌فرمودند که موضوع “زيارات” و “ادعيه” بدان گونه‌ که در مکتب تشيع مطرح شده در هيچ دين و مذهبي طرح نگرديده است. و اگر کسي با اين زيارات و ادعيه مانوس بشود و متوجه باشد که چه مي‌خواند و فلسفه و حکمتش را بداند، اين فرد، شيعه بي‌سوادي نمي‌شود. ايشان مي‌گفتند کسي که زيارت جامعه کبيره را بخواند و بداند که چه مي‌گويد اين فرد، شيعه بي‌سواد نيست. چرا که مي‌فهمد دين يعني چه. علامه اميني روي توسلات خيلي تکيه مي‌کردند. ايشان شديداً به زيارت جامعه کبيره، زيارت امين الله و زيارت عاشورا معتقد و مقيد به خواندنش بودند. و بسياري از ادعيه را حفظ بودند. يک قسمت عظيمي از زندگي مرحوم علامه را ادعيه و توسلات و تمناي از اهل‌بيت و خصوصاً زيارات پر کرده بود. ايشان هر شب به زيارت حرم اميرالمومنين علي عليه السلام مشرف مي‌شدند و آنقدر آداب را در زيارت رعايت مي‌کردند که مردم مي‌ايستادند و به ايشان مي‌نگريستند که آداب را بياموزند. ايشان با کمال خضوع و خشوع و با حزن، بالاي سر امام مي‌نشستند و با برخي الفاظِ زيارات با امام سخن مي‌گفتند و آنقدر اشک مي‌ريختند که بر روي محاسن‌شان جاري مي‌شد و آنقدر غرق زيارت مي‌شدند که اکثراً از يک ساعت هم مي‌گذشت. علامه اميني وقتي در حرم اين الفاظ را مي‌خواند که: ‌اشهد انّک تسمع کلامي و ترد سلامي، يقين داشت که مقابل حضرت نشسته و با ايشان صحبت مي‌کند و جوابش را نيز از حضرت مي‌گيرد. و اين رتبه‌ي خيلي بالايي در ولايت است.    

غروب آفتاب

 تلاش بي‌وفقه علامه اميني در دوران زندگيش باعث ضعف جسماني ايشان شده که منجر به بيماري و زمينگير شدنشان در دو سال آخر عمر ايشان شد. خستگي‌ها و تحمل رنج‌هاي علامه اميني در راه اعتلاي دين اسلام و مذهب تشيع و تحصيل و تدريس معارف اهل‌بيت عليهم السلام در ظهر روز جمعه ۱۲ تير ماه ۱۳۴۹ه. ش (۲۸ ربيع الثاني ۱۳۹۰ه .ق) به پايان رسيد و صاحب الغدير، آن پير فرزانه و پر مايه، پس از ۶۸ سال تلاش و کوشش، به ديدار يار شتافت تا از دست صاحب غدير و از چشمه زلال کوثر بياشامد و غبار خستگي را از تن بزدايد. او رفت اما الغدير وي چراغ خانه دل‌هاي با صفا و مشعل هدايت امت تا طلوع خورشيد ولايت شد. استاد جلال الدين همايي مي‌گويد: «کثرت کار و زحمت بي‌شماري که اميني در راه خدمت به مذهب کشيد، کم کم قواي بدني او را ضعيف ساخت تا منتهي به مرگ ايشان گرديد.» هنگام احتضار لب‌هاي علامه را با آب مخلوط به تربت مقدس کربلا مرطوب ساختند و فرزندشان ـ حاج شيخ رضا اميني ـ دعاهاي عديله، مناجات متوسلين و مناجات المعتصمين را مي‌خواند و علامه هم با حزن و اندوه و در حالي که اشک از چشمانشان سرازير بود، دعاها را تکرار مي‌کردند . آخرين سخناني که در لحظه‌‌هاي آخر زندگي بر لبان آن مرد بزرگ جاري شد، اين بود: “اللهم هذه سکرات الموت قد حلّت فاقبل الي بوجهک الکريم، و اعنّي علي نفسي بما تعين به الصالحين علي انفسهم … “؛ «خداوندا! اين سکرات مرگ است که به سويم مي‌آيد. پس به سوي من نظري کن و مرا با آن چه صالحان را کمک مي‌کني، کمک نما.»  پس از ختم اين دعا، نداي خداوند را لبيک مي‌گويد و روح شريفش به سوي خداوند عروج مي‌نمايد. بامداد روز شنبه ۱۳ تير ماه، پيکر علامه از خيابان شاهپور تا سه راه بوذر جمهري و از آن جا تا مسجد ارک تشييع شد. مردم همانند کسي که عزيزترين کس خود را از دست داده باشند، در تشييع پيکر امين خود شرکت کردند به گونه‌اي که: «ميدان‌ها و خيابان‌ها پر بود از جمعيت؛ همه سياهپوش و غرق در تجليل علم.» پس از انتقال پيکر مطهر علامه اميني به عراق، در شهرهاي بغداد، کاظمين، کربلا و نجف نيز پيکر علامه با شکوه فراواني تشييع شد و پس از طواف دادن پيکر بر گرد آستان مقدس علوي، به وصيت خودشان، در حجره‌اي از کتابخانه اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام ـ که خود بنيان‌گذار آن بود ـ به خاک سپرده شد. پس از مراسم خاکسپاري، مردم تا مدت‌ها در شهرهاي بزرگ ايران، عراق و ديگر کشورهاي اسلامي، مجلس‌هاي ترحيم برگزار و از مقام علمي و معنوي آن بزرگمرد عرصه علم و تقوا تجليل کردند. هر چند پيکر خسته صاحب الغدير از ميان شيفتگان ايشان پنهان گشت، ولي الغدير او مانند نگيني درخشان در عرصه دين و دانش باقي مانده است.

 

مهري هدهدي

 

ارسال نظر

با ما در ارتباط باشید

برای اطلاع از مطالب جدید لطفا در خبرنامه سایت عضو شوید...