تفسیر سوره انبیاء حجة الاسلام والمسلمین سید علی هاشمی شاهرودی

تفسیر سوره انبیاء حجة الاسلام والمسلمین سید علی هاشمی شاهرودی

بسمه تعالی

1- در ابتدا تبریک و تهیت بمناسبت حلول ماه مبارک رمضان

ماه رمضان دارای حضوصیات و امتیازات زیادی است

1- افضل از اشهر دیگر و هذا شهر عظمته و کرمتته و شرفته و فضلته علی الشهور

2- ماه نزول قرآن الذی انزل فیه القران

3- شب قدر و جعلت فیه لیله القدر . شب قدری که جعلتها خیرا من الف شهر

4- ماه رحمت و غفران الهی است.

بنابراین سعی کنیم از این فرصتی که خداوند عنایت کرده ، به احسن وجه استفاده کنیم.

2- جلسه ای که برگزار شده درباره تفسیر قرآن است لذا در ابتدا مقدمه درباره خود قرآن و قرائت آن و تمسک به قرآن ، تدبر، تفکر و تعمق و ...

روایت زیبا قرائت کنم. 1- کافی ج 2 ص 599

1- عن ابی بعدالله علیه السلام عن آبائه قال، قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : فاذا التبست علیکم الفتن یقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن فانه شافع مشفع و ماحل مصدل و من جعله امامه قاده الی الجنظ و من جعله خلفه ساقه الی النار و هو الدلیل ، یدل علی خیر سبیل و هو کتاب فیه تفصیل و بیان و تحصیل و هو الفصل یس بالهزل وله ظهر وبطن ، فظاهره حکم و باطنه علم  ظاهره انیق و باطنه عمیق ، له نجوم و علی نجومه نجوم. لاتحصی عجچائبه و لاتبکی غرائبه ف فیه مصابیح الهدی و منار الحکمه و دلیل علی المعرفه.

2- عن ابی عبدالله علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : ان احق الناس باتخشع فی السدو العدانیه لحامل القرآن و ان احق الناس فی اسد و العانیة بالصلاة و الصوم لحامل القرآن . تم نادی باعلی صوته یا حامل القرآن. تواضع به یرفعک الله و لاتغذر به فیدلک الله یا حامل القرآن تزین به لله ، یزتیک الله به و لاتزیّن به للناس فیشینک الله به ، من ختم القران فکانما ادرجت النبوة بین جنبیه ولکنه لا یوحی الیه ..

الدرجحت النبوة یغر النسان در برابر هر اتفاقی و حاد ثه ایی ، متحیر نمی ماند بلکه می داند باید چه عکس العملی و موضعی گیری را انجام دهد واینها همان کلام رسول خدا است. ( ما ادری ما یفکل بی و لا بکم ان اتّبع الا ما یوحی الیّ و ما انا الانذیر مین)

 

 

بسمه تعالی

تفسیر سوره مبارکه انبیاء

خصوصیات:

این سوره 21 سوره قران کریم . در جزء 17 قرآن قرار دارد. و از سوره های مکّی می باشد. تعداد آیات این سوره بنابرقول کوفیان 112 آیه و بنابر غیر کوفیان 111 آیه می باشد. زیرا کوفیان جمله ( مالا ینفعکم و لایضرّکم..) را یک آیه مستقل حساب کرده اند.

فضیلت :

ابن کعب از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل کرده است که هر کسی که این سوره را قرائت کند خداوند در روز حساب و کتاب، او را به  آسانی حساب کند و او را می بخشاید. و تمام پیامبرانی که نام مبارک آنها در قرآن ذکر شده است به این شخص سلام کنند امام صادق (علیه السلام) می فرماید: هر کس این سوره را از روی محبت و علاقه بخواند در بهشت هم نشین پیامبران است و در این جهان در نظر مردم با ابهت خواهد بود.

موضوع و مفهوم کلی سوره: ( فضای کلی سوره را در چه موضوعات کلی و جزئی می توان جمع بندی کرد؟)

نسبت به موضوع کلی سوره، اقوال مختلفی بیان شده است مثلا علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرمایند: این سوره پیرامون مسأله نبوت است. لکن به نظر می رسد که این سوره مثل سُوَر دیگر، دارای فرازهای گوناگون باشد که با ملاحظه هر فراز از این سوره، موضوع ان و موضوع کلی سوره، مشخص می گردد.

مثلا آیه 1 الی 15 اولین فراز این سوره مبارکه می باشد که اگر بخواهیم موضوع این فراز اول را بصورت کلی، بیان کنیم عبارت است از غفلت و اعراض و روی گردانی ظالمان از حساب و کتاب (قیامت) که این امر باعث گردیده، به انبیاء الهی، اتهام زده و به کلام و ذکر خدا و ایمان نیاورند و خداوند هم در مقابل ابتدا، اتهام انبیاء را دفع کرده و با بیان حال مردم اقوام قبل و انبیاء قبل، نتیجه این عدم ایمان را عذاب سخت الهی بیان می کند.

نکته:

این سوره با اینکه از سوره های مکی است که در آن حجت از بشارت و وعده الهی بیشتر در میان است لکن در این سوره، کلام از تهدید و وعید به عذاب بیشتر بیان شده است.

سوال: علت اینکه در این دروه که بنام انبیاء است، در اولین آیه کلام از حساب و کتاب قیامت شده است چه نکته ای است و چه تناسبی با این سوره دارد؟

جواب

ممکن است نکته این شبه این باشد که، وظیفه اصلی انبیاء، هدایت و تربیت اعمال مردم می باشد و مردم در قیامت نسبت به این اعمال و رفتار، محاسبه خواهد شد و خود این محاسبه اعمال، دلیل بر حقانیت و اثبات نبوت و رسالت انبیاء الهی و حقانیت کلام و ذکری است که توسط انبیاء الهی نازل شده است.

آیه 1- اقترب للناس حسابهم و هم فی غفلة معرضون

محاسبه اعمال مردم نزدیک شده است و حال اینکه مردم در غفلت، روی گردان هستند.

اِقتَرَبَ:

اقترب فعل ماضی  باب افتعال از ماده قَرُبَ بر وزن کَرُمَ می باشد و از افعال لازم است بنابراین برای متعدی شدن نیاز به حرف من و الی دارد. و بر خلاف باب قَرِبَ ، وزن عَلِمَ که از افعال متعدی است مثل آیه : ولا تقربا هدا الشجرة .

لکن معنای هر دو باب، دَنا یعنی نزدیک شدن می باشد.

بنابراین اقترب فعل لازم است و برای متعدی با حرف جر استعمال می شود و بخاطر همین لام بمعنای الی می باشد.

نکات تفسیری:

1- اقترب از باب افتعال دال بر مبالغه و مطاوعة، بر وزن ماضی آمده است تا حتمی و قطعی الوقوع بودن ، قیامت و حساب مردم را بیان کند. ( سوال: چرا به صیغه ماضی آمده نه مضارع)

2- اقترب فعل لازم است بر وزن کَرُمَ و برای متعدی شدن نیاز به حرف جر من و الی دارد البته با این فرق که اسناد، نزدیک شدن در من و الی فرق دارد مثلا اقترب زید من عمر یعنی عمر به زیدنزدکی شده است و اقترب زید الی عمر یعنی نزدیک شدن از سمت زید است به این بیان در آیه شریفه چون مواد این است که قیامت، به مردم نزیدک می شود نه مردم ( زیرا مردم غافل از حساب و کتاب هستند) بنابراین لام در للناس بمعنای الی می باشد. ( سوال: چرا لام را بمعنای الی گرفتیم نه من؟)

( سوال: چرا به جای لام ، الی استعمال نشده است؟)

3- علت استفاده حرف لام بجای حرف الی در للناس این مطلب است که یکی از معنای که حرف لام افاده می کند، اختصاصی و الزام و همراه بودن است که این معنی در حرف الی نیست و این مطلب استفاده میشود که مراد خداوند این است که حساب و کتاب اعمال انسان، همراه انسان می باشد و کأنَّ یک شی هستند نه دو  چیز و این مطلب از آیات دیگر قابل استفاده است.

سوره اسراء آیه (13): و کل انسان الزمناه طائرةُ فی عنقه و نخرج له یوم القیامة کتابا بلقاه منشوراً.

سوره طور آیه (21): کل امری بما کسب رهین

سوره مدثر آیه (38) : کل نفس بما کسبت رهینة.

4- مراد از نزدیک شدن قیامت و حساب به مردم چیست؟ احتمالات گوناگون مطرح شده است احتمال اوّل : با گذشت عمر انسان ، روز به روز، ساعت به ساعت، انسان به قیامت و حساب و کتاب و محاسبه اعمال نزدیک تر می گردد.

احتمال دوم: بعثت رسول مکرم اسلام در آخر الزمان می باشد. زیرا ایشان آخرین رسول و فرستاده الهی می باشد.  بنابراین زمان بعثت ایشان ، نزدیک به قیامت است همانگونه که خود ایشان فرمودند انا و الساعت کهاتین . ( اشاره به 2 انگشت خود کردند)

احتمال سوم: نظر حقیر این است که ممکن است مراد از نزدیکی ، قرب زمانی یا مکانی نباشد بلکه مراد، قرب وجودی است یعنی محاسبه اعمال انسان، خود انسان هستند و --- جدای از هم نمی باشند به این معنی که محاسبه اعمال، همراه انسان می باشد ( این احتمال با نکته شماره 3 که لام می باشد متناسب است )

این احتمال از برخی روایات هم قابل استفاده است

1- قال ابی عبدالله علیه السلام: فکان الدنیا لم تکن و کان الآخرة لم تزل ( کامل الزیارات ص 75) مضمون روایت دال بر ا ین است که گویا دو جهان نداریم بلکه یک جهان و عالم است و ان هم قیامت و روز حساب و کتاب است.

2- قال اخبرنی فی الجنة هل فی الدینا هی ام فی الآخرة و أین الاخرة من الدنیا قال علیه السلام الدینا و الآخرة محیطة بالدنیا

* مردم در هیمن دنیا، عتاب و چوب و محاسبه بعضی اعمالشان را می بینند یعنی در همین دینا دارند، حساب و کتاب و عقاب می شوند و حال اینکه غافل هستند و عبرت نمی گیرند.

للناس :

نکات : 1- مراد از کلمه ناس. کافه  مردم می باشند یعنی تمام مردم حتی انبیاء الهی، هرکس که از  جسن بشر و ناس می باشد ، محاسبه خواهد شد. درحالیکه در موراد دیگر عناوین مسلمین یا مومنین

2- حساب اعمال، متعلق به اعمال خود هر کس است ( حرف لام) لا تزرو وازرة وزر اخری

3- برخی قائل شده اند مارد از ناس ، کافه مردم نمی باشند بلکه اکثر یا غالب مردم است که هما ظالمین و مشرکین فرمان رسول خدا می باشند زیرا به قرینه ادامه آی، و هم فی غفله ...ماد از هم ، مشرکین اند نه همه مردم زیرا مومنی ، غاقل و اعراض کننده نمی باشند . بنابراین استعمال ناس در همه موارد ، مجازی است.

لکن در جوالب می گوییم، صناعه استخدام است که ضمین یبه بعض عام رجوع می کند مثل آیه و المعلقات یبوبصن   و بعولتهنم احق بردهن.

از طرفی دیگر این سبک خطا بات که شارع مقدس و قانون گزار، که در ابتدا، اححکام و قوانین کلی و عام را جعل کدره و بعد به تدریج و مرور زمان ، از این حکم عام برخی موارد یا مصادیق وا فراد را تخصیص زده و خارج کرده ، متعارف است و اکثر احکام الهی ، اینگونه جعل و نازل شده است. و به این مبطلب این گلام اصولی اشاره دارد کها( ما من عام الا و قد خص) بنابراین استعمال مذکور، اتسعمال حقیقی و در  موضوع له می باشد نه مجازی.

حسابهم:

مراد از حساب مردم. خود حساب و محاسبه اعمال می باشد نه یوم الحساب و روز قیامت بنابراین استعمال مجازی و با تقدیر یوم نمی باشد ( کما قیل بعضهم) و معنای آیه این است که محاسبه اعمال انسان ، نزدیک شده است و حکمت و لازمه این مطلب این است که قبل از محاسبه اعمال ، اتمام حجت و مسئولیت بوده باشد تا بعد محاسبه شود و این یعنی ارسال انبیاء الهی و نزول ذکر و کلام الهی توسط انبیاء الهی برای ترتیب اعمال و رفتار مردم تا زمانیکه نوبت به محاسبه اعمال برسد.

حسابهم :

مراد از حساب مردم ، خود حساب و محاسبه اعمال می باشد نه یوم الحساب و روز قیامت بنابراین استعمال مجازی و با تقدیر یوم نمی باشد( کما قیل بعضهم ) و معنای آیه این است که محاسبه اعمال انسان، نزدیک شده است و حکمت و لازمه این مطلب این است که قبل از محاسبه اعمال، اتمام ححت و مسولیت بوده باشد تا بعد محاسبه شود و ین یعنی ارسال انبیاء الهی و نزول ذکر وکلام الهی ت وسط انبیاء اله9ی برای تربیت اعمال و رفتار مردم تا زمانیکه نوبت به محاسبه اعمال برسد.

نکات تربیتی و اخلاقی:

1- ترغیب در محاسبه نفس

قال ابوالحسن موسی بن جعفر علیه السلام : لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم فان عمل خیرا استزاد الله و حمدالله علیه و ان عمل شرا استغفرالله منه و تاب الیه. ( اختصاص ص 243)

2- 2مره محاسبه

قال امیرالمومنین علیه السلام: من حاسب نفسه ، وقف علی عیوبه و احد بذنوبه و اسقال الذنوب و اصلح العیوب.( غررالحکم 8927)

قال امیرالمومنین علیه السلام : من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر... ( نهج البلاغه ص 506)

3- متعلق محاسبه

حساب از همه مردئم( فلنسئلن الذین ارسل الیهم و لنسئلن المرسلین)

حساب از اعمال ( لتسئلن عما کنتم تعلمن)

حساب از احوال( ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله)

حساب از اعضاء ( ان السمع و البصر ... کل اولئک کان عمه مسئولا)

حساب نعمت های الهی ( لتسئلن یومئذ عن النعم)

4- اولینعملی که حساب می شود

قال الامام صادق علیه السلام: ان اول ما یسال عنه العبد الذا وقف بین یدی الله جل جلاله ، عن الصلوات المفروضات، و عن الزکاة المفروضه و عن الصیام المفروض و عن الحج المفروض و عن ولایتنا اهل البیت ، فان اقر بولایتنا تم مات علیها قبلت منه صلاته و صومه و زکاته و  حجة و ان لم بقد بولایتنا بین یدی الله جل جلاله لم یقبل الله عزوجل منه شیئا من اعماله ( امالی صدوق ص 256)

این روایت رو ضمیمه کنید به روایت:

 ان اول ما یحاسب یوم القیامة، الصلاة.

ان قبلت، قبل ماسوالها و ان ردّت ، ردَّ ما سواها

5- تسهیل حساب

قال امیرالمومنین علیه السلام لنوف یا نوف صل رحمک یزدالله فی عملک و حسن خلقک مخفف الله حسابک ( بحار الانوار ج 68 ص 383)

خواندن سوره انبیاء هم باعث سهل شدن حساب در قیامت است.

و هم فی غفلة معرضون:

ضمیر هم همانگونه که قبل بیان شد به بعض ناس رجوع می کند نه همه مردم زیرا اغلب مردم مشرک و یا ظالم و غافل بوده اند نه همه مردم.

بنابراین معنای آید اینگونهه است که حساب مردم نزدیک است در حالیکه بعض آنها غافل و روی گردان هستند نسبت به نزیک بودن محسابه اعمالشان

نکات تفسیری:

1- جمله اسمیه می باشد و 2 احتمال در رابطه به خبر این جمله اسمیه مطرح است .

احتمال اول : هم مبتدا و فی غفله خبر اول ( جار و مجرور محلا مرفوع ) و معرضون خبر دوم است . بنابراین احتمال، خداوند 2 صفت و خصوصیت منفی برای مردم بیان کرده است یک غفلت و دو روی گردانی مردم و لذا درمان هم باید متعدد باشد.

احتمال دوم، هم مبتدا و معرضون خبر و فی غفله جار و مجرور متعلق معرضون یعنی مردم روی گردان هستند درحالی که غافلند . و در این احتمال موضوع یک چیز است اعراض در حال غفلت و لذا یک درمان کافی است برای حل این مشکل.

2- در غفلت ، عدم توجه و عدم تذکر اخذ شده است در حالیکه در اعراض، توجه و تذکر اخذ شده است. حال این اشکال مطرح شده ست که چگونه مردم با اینکه از حساب و محاسبه غافل هستند، اعراض می کنند وجوهی برای جمع این دو معنی مطرح شده است.

احتمال اول: علامه طباطبایی در تفسیر المیزان قائل شده اند که این دو معنی در عرض هم لحاظ شده اند به این بیان که مردم با دل بستن به دنیای مادی و مادیات غافل از محاسبه و حساب و کتاب شده اند و این دل بستن ، علت اعراض انها هم شده است .

احتمال دوم: آقای  قرائتی در تفسیر نور قائل هستند غلفت در 2 معنی استعمال شده است

الف: غفلتی که با توجه، مرتفع می شودمثل شخصی که خواب است و با صدا زدن بیدار می شود

ب: غفلتی که با توجه، مرتفع نمی شود مثل شخصی که خودش را به خواب زده است که با صدا هم بیدار نمی شود مراد از غلفت در آیه شریفه ، معنای دوم است یعنی مردم از قیامت و حساب و کتاب غافل هستند نمی خواهند خود را از این غفلت بیرون کنند و این معنی با اعراض تناسب دارد.

احتمال سوم: زمخشری قائل است، غفلتا و ا عراض در طول هم هستند به این معنی که قبل از ارسال رسل الهی، مردم از قیامت و حساب غافل هستند اما بعد از ارسال رسل، اعراض می کنند.

احتمال: متعلق غفلت و اعراض متفاوت است یعنی غفلت از نزدیکی قیامت و محسابه اعمال است اما اعراض از آیات و کلام حق است. به عبارت دیگر، غفلت علت اعراض است. و اینکه مراد این است که انسان از محاسبه و نزدیکی قیامت ، غافل است و این باعث می شود که روی گردان باشد از همان محاسبه نباشند ( متعلق یکی است)

نکات تربیتی و اخلاقی :

1- تعریف غفلت در روایت:

قال علی علیه السلام : الغفله ضلالة ( غررالحکم ص 25)

قال الصادق علیه السلام : فان الغفله مصظاد الشیطان و رأس کل بلیه و سبب کل حجاب ( بحار ج 67 ص 110)

2- تحذیر از غفلت

قال امیرالمومنین علیه السلام : کم من غافل ینسج ثوبا لیلبسه و انما هو کفنه و یبنی بیتا لیسکنه و انماهو موضع قبره ( امالی صدوق ص 110)

3- اثرات غفلت و گمراهی

امام علی علیه السلام : من طالت غفلته، تعجّلت هلکته ( غرر الحکم ص 609)

امام علی علیه السلام : من غلبت علیه الغفلة ، مات قلبه ( تصنیف غرر الحکم ص 266)

4- درمان ورفع غفلت

قال علی علیه السلام : بدوام ذکرالله قنحاب الغفلة ( تصنیف ص 189)

پیام های آیه اول:

1- حسابرسی اعمال مردم: نزدیک و قطعی است

2- حسابرسی برای همه مردم حتی انبیاء می باشد.

3- انسان یک پدیده اتفاقی نمی باشد بلکه بر مبنای حساب و کتاب است و حساب لازمه یک زندگی کامل است

4-= انسان باید خود را برای محاسبه اعمال ، مهیا و آماده  کند.

5- حساب و کتاب، به سراغ انسان می آید هر چند انسان غافل باشد و اعراض کند.

6- غفلت مراه با اعراض ، خطرناک است.

7- اشاره به محاسبه در اولین آیه دال بر اهمیت بودن آن دارد.

8- کلیاد اژه های آیه اول: 1- حساب مردم.   2- حال مردم ( غفلت، اعراض)

 

آیه 2- ما یاتیهم من ذکر ربهم محدث ا لا استعموه و هم یلعبون . هیچ ذکر جدیدی از خداوند برایشان نیم آید مگر این که گوش داده و بعد به بازی و تمسخر می گیرند

ترکیب واعراب آیه

ما یاتیهم من ذکر من ربهممحدث الا استمعوه و هم یلعبون.

 

نکات و سوالات تفسیری:

1- چرا آیه با سیاق نفی وارد شده است؟

استفاده این ادات نفی بر سر فعل مضارع برای استفاده عموم و شمول است یعنی هر ذکری را در هر حال یا زمانی که فرستادیم برایشان ، گوش کرده وبه بازی و تمسخر گرفتند و هیچ ذکری از طرف خداوند نبود که فرستاده باشیم. الا اینکه استماع کرده و به تمسخر میگرفتند و این اتمام حجت است .

با توجه به این مطلب این آیه تعلیل برای آیه قبل است یعنی چون غافل و مرض هستن لذا هر ذکری از خداوند برای ایشان فرستاده می شود ، استماع کرده و بعد به بازی گرفته و تمسخر می کنند.

2- مرا از ذکر در آیه چیست؟ چرا از کلمه ذکر استفاده شده است بجای کلام؟

مراد از ذکر، هر شی است که جنبه تذکر و تنبه را داشته باشد زیرا انبیاء برای تذکر و تنبه ، آمدند پس دستورات هم باید ذکر باشد. البته در این جا ، مواد همان قرآن  است که توسط رسول خدا ، نازل شده است بنابراین قرآن مایه ذکر است.

3- خصوصیات این ذکر چیست؟

الف: ذکر من رب است

سوال : چرا ذکر به رب اضافه شده است؟ و چرا از لفظ رب استفاده شده است؟

جواب: اولا: این ذکر و کلام ، کلام خداوند است نه رسول خدا تا کسی اشکال نکند که این آیات، سخن خود رسول است نه خداوند.

ثانیا: ذکری است از جانب خداوند بما هو رب العالمین نه ذکر من --- یا ذکر من الله یعنی ذکر است که کسی که مربی و تربیت کننده انسانها است و جنبه تربیتی دین و قرآن لحاظ شده است یعنی خداوندی که تربیت کننده همه الم است این ذکر و قرآن را برای تربیت انسانها نازل کرده است.

ب: ذکر محدث است.

سوال : مراد از ذکر محدث چیست؟

محدث بمعنای جدید نو است یعنی این ذکری  از جانب خداوند مربی توسط رسول او بر مردم نازل شده است، ذکر جدیدی است نسبت به اذکار و ادیان گذشته به این فعلی که کامل تر و جامع تر نسبت به دین و مذهب قبل بوده است و بخاطر همین است که قرآن ، کامل ترین و جامع ترین کتاب و دین نسبت به ادیان و کتب آسمانی قب است.

سوال: چرا ذکر محدث نازل شده است؟

جواب" مطالب نو و جدید، جاذبیت بشری دارند تا مطالب قدمی و کهنه وقران بهمین جهت جاذبیت داشت.

نکته : آیا قرآن حادث است یا قدیم  است؟

این مسئله از زمان خلفای بنی عباس مطرح شده است و مورد اختلف و بحث واقع شده است . لکن علی الاجمال اگر بخواهیم قول صحیح را بیان کنیم این است که قران کریم از جهت محتوا قدیم است یعنی محتوای قران از علم خداوند سرچشمه گرفته است و چون در قدیم است اما از جهت الفاظ قرآن یعنی همان صورت حروف که از زبان مبارک پیامبر اسلام خارج شده است، حادث و جدید است . زیرا مسبوق به عدم است.

ج: ذکری که قابل استماع است.

سوال :

1- چرا از باب استفعال بجای سمع استفاده شده است؟

2- و چرا باید قرآن قابل استماع باشد؟

 جواب:

1- باب استفعال یعنی طلب شنیدن یعنی مشرکین استماع می کردند آیات قرآن را و (همانگونه که شبانه پشت در خانه رسول اکرم می آمدند و استماع می کردند ) و این نشان از این دارد که قرآن ، قابل استماع و جذاب بوده است.

به عبارت د یگر این کلام جیدید از طرف رب العالمین ، چنان جذابیت و تازگی داشته که مشرکین، طلب شنیدن می کردند اگر چه بعد اعراض کرده و مسخره می کردند ولی شأنیت و مقتضی ، شنیده شدن داشته است

2- زیرا قرآن کتاب و ذکر از طرف خداوند مربی است آن هم ذکر جدید و نو برای تربیت مردم بنابراین باید قابل نفوذ و تاثیر گذار و قابل شنیده شدن باشد بر خلاف کتب دیگر که ممکن است قابل استماع و تاثیر گذار نباشد.

4- مراد از یلغبون چیست؟

لعب در لغت بمعنای فعلی است که دارای منظم و ترتیب است لکن هدفی چز خیال و توهم ندارد مثل بازی کودکان . بناباین مراد در آیه این خواهد شد که مشرکین، آیات قرآن را از رسول خدا، استماع می کردند در حالیکه خود را به بازی مشغول می کردند.

5- هدف این مشرکین از بازی کردن چیست؟ هدف این بود  که با باری کردن ، خود را به تغافل زده تا دستورات الهی و ایات را عمل نکنند و این یک نوع بی اعتنایی به آیات بود ( استهزاء علمی) و این توضیح همان و هم فی غفلة معرضون می باشد.

6- چرا  به جای یلغبون ، یستهزئون نیامده است؟ ( چرا به جای بازی ، مسخره نمی کردند)؟

علت عدم استهزاء ذکر الهی این است که این مشرکین در مقابل ذکری که جدید است و از پروردگار مربی است، عاجز و ناتوان بودند و قرانی که قدرت نفوذپذیری دارد و قابل استماع است قابل مسخره کردن نمی باشد و مشرکین قدرت، استهزاء قولی نداشتند و بخاطر همین پس از شنیدن ایات الهی ، با ایات بازی می کردند یعنی عمل نمی کردند و در حقیقت قدرت بر استهزاء قولی و  گفتاری نداشته ، استهزاء عملی می کردند. زیرا فصاحت و بلاغت قرآن اضح بود و در مقابل این فصاحت و بلاغت انهم در آن زمان که ادبیات بسیار مهم بود . شعر قریش بودند

نکته :

1- ذکر محدث به این معنا که در عصری که ادبیات عرب، ترقی زیادی کرده بود ، خداوند ، قرآنی را فرستاد که از همه فصثح تر و بلیغ تر بود و این برای مردم جاذبیت داشت.

2- قرآن عجز مشرکین را دو برابر فصاحت و بلاغت قران نشان می دهد.

7- سوال : چه پیام هایی از ایه 2 قابل استفاده است؟

1- تذکرات الهی با تدام و تکرار همراه است و به هر شکلی فرستاده می شود. ( ما یاتیهم)

2- تذکر، ملازم با تربیت است ( ذکر من ربهم)

3- قرآن مایه ذکر و تذکر است.( ذکر من ربهم)

4- نوآوری در تذکر، یک ارزش و امتیاز است ( محدث)

5- استماع و شنیدن بدون عمل فایده ندارد.

6- علت لهو و لعب و بازی کردن، غفلت و اعراض است ( آیه اول)

7- قرآن کلام  و تذکر الهی است به بی هو مربی و قابل استماع است.

آیه 3- لاهیه  قلوبهم و اسروّا النجوی الذین طلموا هل هذا الا بشر مثلکم افتأتون السحر و انتم تبصرون.

قلب های ایشان لاهی و بی خبر است و پنهانی نجوی می کنند کسانی که ظالم هستند و می گویند آیا او جز یک بشر مثل نمی باشد و ایا به سراغ سحر می روید با اینکه می بینید؟

لاهیه قلوبهم:

لهو بمعنای اشتغال به مسائل بی ارزش و غافل شدن از مسائل مهم . بنابراین معنا انیگونه است که ایشان از مسائل مهم --- حساب و کتاب و قیامت ، غافل بودند و مسغول کارهای بی ارزش و دنیا بودند و این لهو صفت قلب شده است . یعنی در دل ، مشرک و گمراه بودند نه در ظاهر.

رابطه عبارت لاهیه قلوبهم با قبل چیست؟

مفسرین در تفاسیر قائل شدند که این جمله ، حال برای ما قبل است

1- حال برای ضمیر واو در استمعوه

2- حال برای ضمیر در یلبون

1- اگر حال برای ضمیر واو در الا استمعوه باشد ، معنا اینگوه خواهد شد که مشرکین ایات را می شنیدن و استماع می کردند در حالی که یک تمسخر و بازی می کردند و دو دردل غافل بودند و دلهایشان مشغول کارهای بر ارزش بود.

به عبارت دیگر و هم یلغبون توضیح اعراض و لایه قلوبهم توضیح غفلت  در ایه اول است.

اگر حال برای ضمنیر در یلعبون باشد معنا این است که مشرکین ، اعراض می کردند در حالیکه در دل غافل بودند یعنی علت اعراض ( شنیدن و بی اعتنا کردن )، غفلت در دل بوده است. این مشرکین ، چون در دل ، مشغول مسائل بی ارزش و دنیایی بودند ، از مسائل مهم مثل حساب و کتاب غافل بودند لاذ، آیات قرآن را شنیده و به بازی و تمسخر می گرفتند.

3- احتمال سوم این است که این عبارت علت و منشاء، مابعد باشد و اسروا النجوی چرا مشرکین، در نجوا و مخفیانه مشغول به توطئه شدند. زیرا دلهایشان مشرک بود و لاهی بودند و این غفلت باعث می شود که متردد و ریب دار می شوند لذ القاء بشبهه می کردند شاهد بر این مطلب دعای 25 صحیفه سجادیه: اسکنته صدورنا ... و ینصب لنا باشبهات...

احتمال اول قریب به ذهن است یعنی وقتی رسول خدا ، آیات را برای ایشان قرائت می کرد ، گوش می دادند در حالیکه به بازی گرفته و تمسخر می کردند و در دلهایشان غافل بود و مشغول مسائل بی ارزش و لهو بودند ( حال دوم برای واو استمعوه)

والسروا النجوی:

اسرار یعنی پنهان کردن با نجوی ضمیمه شده است یعنی مبالغه در کتمان یعنی حرف های نجوایی و درگوشی خود را پنها می کردند. عکس العمل مشرکین در مثاب شنیدن آیات، یعد از شنیند و تمسخر کردن و غفلت باطنی ، اسرار نجوی بود ( اسروا عطف به الا الستموعه ) یعنی غفلت باعث می گشت که متردد بشوند و این خودشان این حرفها را نجوی کنند زیرا دلهای ایشان، از قبول و پذیرش این حرفها ، ابا داشت.

الذین ظلموا :

سوال :

چرا الذین ظلموا فاعل ، اسروا می باشد و نه همه مشرکین؟ نور آیه 50 ص 356

جواب:

استماع و تمسخر و غفلت باطنی، صفت همه مشرکین بود لکن این صفات مصداق ، طلم نمی باشد اما مخفی کردن نجوا و توطئه مخفیانه، مصداق طلم است لذا فرموده کسانی در بین مشرکین که ظالم و ستمگر بودند لعد از مرحله اول یعنی شنیندن و تمسخر و غفلت باطنی( مشغول به مسائل بی ارزش بودن و غافل از مسائل مهم مثل حساب و کتاب) شروع کردند که توطئه مخفیانه ( جنگ نرم ) و القاء شبهات.

سوال : چرا مخفیانه القاء شبه کردند با اینکه قدرت قریش در ان زمان زیاد بود؟

جواب:

قرآن قدرت نفوذ زیادی داشت حتی برای بزرگان قریش لاذ، در ابتدا قدرت بیشتر با قرآن را نداشتند . دنبال جمع یاران خود شدند بصورت مخفی و این گروه ظالمین ، قدرت مبارز با کلام رسول خدا رو نداشتند و لذا، با توطئه های مخفیانه نیت جمع کردن یاران خود و یک کلام کردن حرف خود بودند زیرا بین خوشان، کسانی بودند که متمایل به رسول خدا شده بودند و شبانه خودشان پشت در خانه رسول می رفتند.

سوال :  چه مطالبی را مخفی می کردند؟

1- هل هذا الا بشرو مثلکم . این شخص کسی نمی باشد جز یک بشر مثل شما.(مومنون /24)

سوال: هدف این مشرکین از القاء این اتهام و شبهه چه بود؟

قصد بزرگان قریش ، ابطال نبوت و اتصال به غیب و وحی بود. زیرا قدرت مبارزه با فصاحب و بلاغت کلام خدا را نداشتند به این بیان که اینان گفتند، رسول خدا هم مثل شما یک بشر عادی است و اگر قائل است متصل به غیب و وحی است پس ما هم باید عالم به وحی باشیم و چون نیستیم پس او هم متصل نمی باشد و پیغمبر نمی باشد و خدا اگر می خواست بفرستد باید ملائکه می فرستاد نه بشر (مومنون/24)

2- افتأتون السحر و انتم تبصرون . آیا بسمت سحر می روید در حالیکه می --- سحر است؟

سوال: مراد از تبصرون چیست؟ اسراء 47 ( شاهد بر کل آیه ، استعمال ، نجوی ، ظالمون، سحر)

مواد آگاهی است یعنی بصیرت نه دیدن ظاهری ( تبصورن) یعنی شما با اینکه آگاه و بصیر هستید که سحر، باطل است و حقیقت ندارد لکن باز به سمت او رفته و او را قبول دارید و به او ایمان می آورید.

نکته مهم:

توطئه مشرکین در دو مرحله بود، اول نبوت و اتصال به عالم غیب و وحی رو تخریب کردند و گفتند ، رسول خدا هم یک بشر عادی است بعد حال که یک بشر عادی است پس کلام او هم که انقدر نفوذ دارد و قدرت جاذبیت دارد، سحر است نه کلام وحی الهی به عبارت دیگر اول شخص و مقام رسول خدا رو ، شکستن وبع حرف او را باطل خواندند و اگر برعکس بود و کلام اورا سحر می خواندند دلالت بر قبول نبوت رسول داشت. ( در واقع با یک تیر دو نشان زدند ) و بخاطر همین جمله دوم با --- آمده است این حال که متصل به عالم غیب نمی باشد و نبوت ندارد پس حرفش سحر و باطل است.

پیام های آیه 3

1- سرگرمی به مسائل لهو و بی ارزش، انسان را از مسائل مهم مثل حساب و کتاب غافل می کند

2- دشمنان چون قدرت مبارزه علنی را ندارند همیشه مخفیانه توطئه می کنند.

3- دشمنان و منافقین ، کارهای خود را توجیه می کنند و خودشان را عالم و برحق می دانند.

4- سبک و شیوه مابرزه منافقین و دشمنان اسلام. القاء شبهه است.

آیه 4- قال ربی یعلم القول فی السماء و الارض و هو السمیع العلیم

ترجمه: پیامبر فرمود: پروردگار من عالم به حرفهای آسمان و زمین است و او شنوا و داناست.

سوال: علت قرارگرفتن این آیه بین اتهامات مشرکین ظالمین چیست؟

نکته 1- مبارزه با این ظالیمن ( چون ظلم و ظالم بودند) از این آیه شروع شد.

1- خداوند در این آیه از رس ول خودش پشتیبانی می کند تا قلب او آرام بگیرد. ( قال ربی)

2- بر ملا کرن توظئه آنها و نجواهای آنها از این به بعد علنی گفتند : قالوا .. 

یعنی خداوند عالم و آگاه به همه اقوال در ( آسمان و زمین ، موجودات مادی و فرشتگان و مجردات) چه مخفی و چه علنی هست

سوال: چرا عبارت یعلم آمده است و حال اینکه قول ، سماع می شود؟

جواب: قول دو قسم داریم. قول قابل سماع و قول غیر قابل سماع مثل حرفهای دردل

سوال: چرا دوباره فرمود و هو السمیع العلیم

جواب: مشرکین خیال نکنند شنیدن و عالم بودن ، مثل خداوند است بلکه یکی از صفات ذات خداست بلکه بسیار شنوا و بسیار و داناست

نکته : سمیع به نجوا بر می گردد و علیم به لاهیة قلوبهم علیهم بذات الصدور

پیام های آیه 4

1- انسان باید در مقابل توطئه ها و مشکلات به خدا توکل کند ( قال ربی)

2- خداوند دانا و شنواست . توجه به این نکته باعث می شود انسان توطئه و گناه مخفیانه انجام ندهد.

آیه 5 - بل قالوا--- احلام بل افتراه بل شاعر فالیاتنا بآیة کما ارسل الاولون

ترجمهک مشرکین گفتند» بلکه حرفهای او خواب های پریشان است . بلکه دروغی است که بخدا بسته است. بلکه شاعر است پس یک علامت و معجزه و نشانه بیاورد همانگونه که رسولان گذشته معجزه آورند.

مشرکین در این آیه مبارزه علنی خود را شروع کرند زیرا پیامبر توطئه مخفی آنها را فاش کرد. لذا عبارت قالوا ذکره شده است.

سوال: فرق 2 اتهام قبل در آیه 3 و 3 اتهام در این آیه 5 چیست؟

1- دو اتهام قبل در نجوا و در گوشی بود. برخلاف این سه اتهام

2- دو اتهام قبل، لسان توبیخی و سوالی دارد . اما این سه اتهام ، صرف ادعا و خبر است.

3- مهمترین فرق که با توجه به دو فرق قبل فهمیده می شود ا ین است که م خاطبین ان دو تهام ( روشن فکران) بزرگان و افراد خاص بود اما مخاطبین این سه اتهام عوام مردم هستند . بخاطر همین ---- اتهامان را عوض کردند و القاء شبهه و احتمال کردند مثال : تخریب مدعی امام زمان ( حرفهایش منطقی و فلسفی نیست مطابق قواعد فلسفی نیست شاید دروغ می گوید شاید ---

سوال : علت اینکه احتمالات متعدد را بیان کردند چه بود؟

جواب: قصد مشرکین ، تشویش ذهن مردم و کفار قریش بود . تمام احتمالات را بیان کردند تا کس دیگر یقین به صحت کلام رسول خدا پیدا نکند مثل قلاب ماهیگیری مطلب فخر رازی ( احتیاط شرط عقل است) فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا ( 10 بقره)

---- از القاء شبهات کفار :

در آیه ولایت: انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکاة و هم راکعون ولایت و سرپرستی ، امیر المومنین ثابت شده است اما فخر رازی شبهاتی رو القاء کرده است.

1- فعل جمع آمده است الذین یقیمون ...

2- ولی یعنی دوست دار نه سرپرست

3- این کار باعث شکستن نماز است.

4- چطور در حال نماز که تیر را از پای حضرت بیرون آوردند، متوجه نشد ، متوجه----

5- انشگتر به ا ین  گرانی در اون زمان که مردم نون شب نداشتند.

تفسیر کبیر فخر رازی جلد 12 ص 27 الی 33

سوال : آیا رابطه ای بین این احتمالات وجود دارد؟

جواب: خواب های پریشان ، اصل وواقعیتی ندارد . منطق و قاعده ای ندارد و نیت و تعمدی در کار نمی باشد و اختیاری نمی باشد.

اما در دروغ ، نیست و تعمد در کار است یعنی دروغگو می داند که دروغ بد است و زشت است و واقعیت ندارد ---- متعمدا دروغ می گوید و اختیاری است.

اما در شعر ، شاعر ، دروغ را بد و زشت نمی داند زیرا در سرودن شعر ، قافیه داشتن مهم است نه هیچ یا واقعی بودن کلام و لذا در شعر گاهی اوقات، ضروری دین انکار می شود یا راستی ، دروغ و برعکس می شود. شعر ضابطه و قانونی ندارد هرچی به زبان بیاید که قافیه داشته باشد کافی است. یعنی قران و کلماتی که ادعا داری ---- است هیچ قاعده و ضابطه ای ندارد.

پس سیر اتهامات به این ترتیب است که ای رسول خدا . این آیاتی را که ادعا می کنی وحی الهی است.

اولا : اصلا فعل اختیاری تو نیست ، خواب است که در اختیار تو نیست.

ثانیا: دروغ است یعنی فعل اختیاری است و تعمد داری و قبول داری دروغ زشت است.

ثالثا : ---- یعنی اصلفا ضابطه و قاعده ای ندارد و دروغ گفتن در شعر اصلا زشت نمی باشد در شعر طرف دروغ را صدق و وارونه جلوه و نشان می دهد و این بدتر از دروغ است.

فلیائتنا بایه کما ارسل الاولون

نکته: از این عبارت ، مشخص می شود که مشرکین ، مسترد بودند و از شاخه به شاخه می پریدند، ایه 45 توبه ( فی ریبهم تیرددون - مطلب فخر رازی)

و این تردد مشرکین ، دلیل بر عجز مشرکین است در مقابل رسول خدا و کلام وحی آخرین شیوه مبارزه ای این بود که گفتند اگر راست می گویی که کلام تو ، وحی است و باید نشانه آشکار و معجزه ای را بیاوری مثل رسولان قبل ( زیرا این احتمالات حضور باقی است. )

نکات فلیأتنا بآیه کما ارسل الاولون

1- مشرکین قبل داشن این اتهامان فقط اتهام و احتمال است وثابت نشده است و متردد بودند اما به پیامبر گفتند چون تو مدعی نبوت هستی باید بینه و دلیل اقامه کنی

2- معجزه و علامتی که باید اقامه کنی، باید غیر از آیات قرآن باشد زیرا در این کلام این احتمالات هست پس باید یک علامت روشن و واضح مثل عصای موسی یا زنده کردن مردگان باشد.

3- مشرکین با اینکه بت پرست بودندچون چاره ای نداشتند ، مجبور شدند بر خلاف اعتقادشان حرف بزنند و اذعان کنند که پس خدایی هست و انبیاء اله9ی هستند که فرستادگان خدا هستند و لازمه این نبوت، علامت و معجزه می باشند. ( نه فرمود کما اتی به الاولون)

اشکال : مبنایی.     بنایی

4- آوردن معجزه دلخواه ما ، حق ماست همانطور که گذشتگان ، از انبیاأ خود طلب ، معجزه دلبخواهی کردند.

5- اگر معجزه بیاورد رسولخدا، ما ایمان می آوریم به نبوت او .

آیه 6-

ما آمت قبلهم من قریي اهلکناها أفهم یومنون؟

ترجمع: تمام آبادیهایی را که هلاک کردیم در گذشته ، ایمان نیاوردند، آیا اینها می خواهد ایمان بیاورند؟

نکات

1- این آیه در جواب آیه قل است ( فلیاتنا بایِة ...) مشرکین در آیه قبل، گفتند : معجزه ای و نشانه ای بر نوبت خود اقامه کن تا ما ایمان بیاوریم، خداوند به رسول می فرماید اینان حتی اگر معجزه هم نشان دهی ، ایمان نمی آورند مثل گذشتگان قبل و مشرکین دروغ گو هستند.

2- سیاق نفی ما أمنت و من قدیه دلالت دارد بر این مطلب که هر آبادی هایی که ما هلاک کردیم ف کسانی بوندکه تقاضای معجزه می کردند و ما معجزه برایشان می فرستادیم لکن باز ایمان نمی آورند.

سیاق آیه مثل سیاق آیه 2 و ما یأتیهم فی ذکر.

3- عدم یمان بعد از اتمام حجت بر بندگان، هلاکت و عذاب است و این سنت الهی است. پس ای مشرکین مکه اگر دروغ بگویید و ایمان نیاورید ، عذاب و هلاک می شوید عبرت بگیرید.

4- اهلکنا فرمود یعنی ما هلاک می کنیم و لا یخف ..نه فرمود و هم مهلکون . یعنی هلاک حتمی وقطعی است.

5- سوال در افهم یومنون آیا حقیقی ؟

اگر سوال حقیقی باشد مستلزم جهل خداوند است یعنی خدا نمی داند اینان ، ایمان می ورند یا خیر ؟ سوال استفهام افکاری است یعنی من می دانم که اینان ایمان نمی آورند حتی با ارائه معجزه زیرا خداوند سمیع علیم بذات الصدور و قلب این مشرکین

6- خداوند در این ایه سنت دشمنان خدا و کفار رو به پیامبر نشان می دهد و می گوید سنت مشرکین این است که حتی با معجزه هم ایمان نمی آورند پس تو نگران نباش و در رسالت کوتاهی نکردی بلکه مشکل از مشرکین بهانه جو است. گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟

7- سوال مهم، چرا خداوند عبادت من قویه را نازل کرده است . بجای من ----

الف : قریه یعنی یک آبادی و ---- دارد که خداوند ه ر کس را که ایمان نیاورد ، هلاک می کند حتی اگر جمعیت کم و ساکنین روستا باشند این سنت الهی است.

ب: قریه دلالت بر حقیر و کوچک شمردن داست این هلاک شدگان را یعنی این کسانی را که بخاطر عدم  ایمان ، هلاک کردیم ، بیش از یک قریه و روستا بودند و برای خدا ، کاری نیست

ج: بهترین احتمال: شاید مراد این باشد  که خداوند ، آبادی ها را خراب می کند . این هم مردم آبادی و هم خود آبادی تا اثری از این کفار بر جای نماند. عذاب که نازل شود همه آبادی هلاک می شوند و تر و خشک عذاب می شوند. حتی اگر بینشان مومن هم باشد.

د: نکته: اکثر ---- قریه در جایی است که مردم ، ایمان نمی آورند و خدا وعده عذاب و هلاکت داده است.

ربنا اخرجنا من هذه القریه الطالم اهلها ( نساء، 75)

کم من قریه اهلکناها فجاءها بأسنا ( اعراف، 4)

و ما ارسلنا فی قریه من بنی الا اخذنا اهلها بالبأساء و الضراء ( اعراف 94)

و ما اهلکنا من قریة الا و لها کتا معلوم ( حجر 4)

و اذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ( اسراء 16)

و ان من قریه الا نحن مهلکوها قبل یوم القیامه ( اسراء 58)

و لم قصمنا من قریه کانت ظالمة ( انبیاء 11)

و نجیناه من القریه التی کانت تعمل ---- ( انبیاء 74)

و حرام علی قریِة اهلکنا ها انهم لایرجعون ( 95 انبیاء )

 

آیه 7- و ما ارسلنا قبلک الا رجالا نوحی الیهم فسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون . ترجمه : و ما نفرستادیم قبل زا تو ( پیامبر) مگر مردانی که به آنها وحی کردیم پس اگر نمی دانید از اهل ذکر سوال کنید.

نکات

1- این آیه و آیه بعد در مقام جواب خداوند بر انکار نبوت رسول خدا توسط مشرکین بود که در آیه 3 فرمودند  هل هذا الا بشر مثلکم و بعد گفتند حال که بشر است مثل ما و ما هم با غیب روحی ، اتصال نداریم پس حرفهای زیبا و و با نفوذ او ، سحر است و خواب و ...

خداوند می فرمایند انبیاء الهی قبل از تو نیز مثل تو، از جنس مرد و بشر بودند فقط با این فرق که به آنها وحی شده است . پس مافاتی بین بشر بودن و نبی بودن نیست

2- از عبارت ما ارسلنا الا سیاق نفی و الا استفاده عموم می شود یعنی همه انبیاء الهی بشر هستند.

3- از عبارت رجالا نوحی الیهم چندم طلب استفاده می شود.

الف: فرستاده شدگان از جنس بشر و مرد هستند نه فرشته و ملائکه تا ارتباط آنها با مردیکه برای هدایت آنها فرستاده شدن، مانوس تر باشد .زیرا انسان با هم جنس خودش راحتتر ، ارتباط برقرار می کند تا غیر هم جنس مثل جنس ملائکه

ب: مردانی که وحی شده باشند، رسول و نبی خدا هستند پس فرق نبی و غیر نبی در وحی و ارتباط با خدا از راه و حی الهی است. ( ذکرهایی که انبیاء می آوردند، از طرف خدا بوده و وحی خدا بوده است)

ج: بشر بدون وحی ، قابلیت بیان این کلمات با نفوذ را ندارد پس این کلمات، وحی الهی و کلام خداست و این همان اعجاز قرآن است که از بشری که فطرتا قادر بر بیان این کلمات نمی باشد، این کلمات بیان شود.

د: در عبارت رجالا آمد است نه بشرا؟

علت این مطلب این است که م----- نبوت و رسالت مختص به مردان است نه جنس زن زیرا طبیعت مرد، طبیعت کار و تحمل سختی و شدت و خشن بودن است بر عکس زنها که طبیعت احساسی و عاطفی ستند بخاطر ---- گل قضاوت به زنان داده نمی شود . در روایتی داریم ان المراة ریحانة و س--- ( کافی ج ص 5 510) زن گل است و برای تربیت فرزند اس. ولمان زن و مادر برای تربیت و مهربانی است و با طبیعت ، رسالت دین و مبارزه با بیت پرستان و دشمنان خدا سازگاری ندارد.

الرجال قوامون علی النساء . نه فرمود الرجال افضل من النساء بنابراین خداوند برای ---- رسالت و ابلاغ دین ، خداپرست کردن مشرکین و کنار از جنس مرد برای این هدف مهم وسخت استفاده کرده است.

ذ: خدا فرمود نوحی یعنی ما ، وحی کردیم و این دلالت بر ارتباط خاص خدا و رسول است.

عبارت : فسئلوا اهل الذکر ان کنتم تعملون

ترجمه: خداوند به طور کلی می فرمایند، اگر علم ندارید، از اصل ذکر سوال کنید.

نکات عبارت فسئلوا:

1- در جایی که انسان ، عالم نمی باشد و ج اهل است باید، سوال کند و این همان قاعده کلی رجوع جاهل به عالم است. سوال کردن لازم است اگر چاهل هستید و خداوند اگر تفحص و سوال نکندی ، بعدشما را مواخذه خواهد کرد. وجوب تعلّم ( هلا تعلمت) جهل ، مجوز شما نمی باشد بلکه باید کسب علم کنید.

2- سوال باید از اهل آن باشد نه سوال از غیر اهل ظان .

3- سوال برای رفع جهل و تحصیل علم باشد تفقها باشد نه برای زحمت انداختن و مسخره کردن. ( شاگردی که در درس اشکال الکی می کند )

4- از امر به سوال فهمیده می شود که اهل ذکر و عالم در درسترس بوده اند یعنی امکان سوال از شخص عالم بوده و الا امر به فعل غیر ممکن و غیر مقدمه ، عقلا محال است و بر مولی قبیح است. پس کشف می شود که امکان دسترسی قریش به عالمان یهود و نصاری بوده است و راهب از بوده و بهانه ای نداشتند و جهل مجوز نمی باشد

نکات عبارت اهل الذکر:

1- اهلیت لازم است در رجوع جاهل به عالم

2- مراد از اهل ذکر چه کسانی هستند

جواب: در روایات داریم که مواد ، رسول خداست یا خود اهل بیت عصت و طهارت علیه السلام اما در این آیه مواد اهل کتاب هستند یعنی علمای یهود و نصاری زیرا، مشرکین مکاه با علمای یهود و نصاری، ارتباط محکم داشتند و با انها احترام می گذاشتند و خدوند می فرماید رسولان قبل ، همه بشر بودند اگر نمی دانید از علمای یهد و نصاری ، سوال کنید زیرا شما آنها را قبول داردید اگر رسول خدا را قبول ندارید.

3- چرا اهل ذکر امده است نه اهل علم؟

جواب: سوال از انبیاء الهی قبل است و لذا باید محل رجوع ، کسانی باشند که باذکر و متذکر مانوس هستند یعنی مدعی دنیا و ذکر هستند و تورات و انجیل هم مثل قران ، ذکر است و اهل علم ، عالمان غیر دینی را هم شامل می شنند. چه بسیار دانشمندانی که از خدا غافل هستند پس مهم اصل دنیا و ذکر بودن است.

آیه 8- و ما جعلنا هم جسدا لا یأکلون الطعام و ما کانوا خالدین

ترجمه: و ما قرار ندادیم رسولان را از بشرهایی که غذا نمی خورند و آنها ابدی نمی باشند.

نکات:

1- مشکین توقع داشتند که فرستاده خدا باید یک فرشته باشد و یااگر بشر است ابدی باشد و غذا نخورد و لذا می گفتند: ما لهذا الرسول یأکل الطعام و یمشی فی الاسواق ( فرقان 7)

خداوند در این آیه جواب آنها را می دهند که پیامبر هم بشری است مثل شما که غذا می خورد و میمیرد و ابدی نمی باشد.

2- چرا این دو صفت بیان شده است؟

جواب: این دو خصوصیت ، از صفات روشن و واضح بشریت است.

دو مسئله مهمی که ---- دنیا روشندل کرده غذا و مرگ. این صفت نتیجه اش تنبه و تذکر و بعد اخلاص عمل است.

3- انبیاء  الهی هم مثل بقیه ، ابدی نمی باشند و مرگ یک سنت الهی است. و تخلف ناپذیر است و لذا مشرکین قریش، با ابدی بودن رسولان یهود و مسیح انکار نکنید نبوت جدید رسول خدا را و نگوئید دین ما دین ابائنا هست. ای مشرکین ، امکان نبوت جدید را انکار نکنید.

4- اهل ذکر برای این استکه با تذکر خود، غبار را از علم فطری ا نسان به خدا و خداشناسی ، تمییز کنند.

آیه 9- ثم صدقناهم الوعد فأنجینا هم و من نساء و اهلکنا المسرفین

ترجمه: سپس وعده ای را که به انبیاء داده بودیمف عمل و وفا کردیم وبعد آها را با هرکی که خواستیم، از شر دشمنان نجات دادیم و مسرفین و تجاوزکاران را هلاک کردیم  

نکات:

1- این آیه شریفه در ادامه آیات 7 و 8 می باشد یعنی همانطور که سنت الهی در این ست که انبیاأ الهی از جسن بشر و مردانی باشند که وحی شده اند و غذا خورده و می میرند، سنت الهی در این است که وعده هایی که به انبیاء الهی داده شده است را هم عمل یکردیم و آنها را از شر دشمنان حفظ کردیم و نجات دادیم و مسرفین را هلاکت کردیم اگر لاتعلمون فسئلوا اهل الذکر.

2- در این آیه با بیان عاقبت رسولان و مسرفین، و از طرف دیگر تذکر به مشرکین می دهد که اگر ایمان نیاورید، عاقبت شما هم همین است. وعده های  او را محقق می کنیم  تصدیقش می کنیم و نجاتش می دهیم و قطعش می کنیم.

3- وعده هایی که خداوند به انبیائش و به رسول خدا داده است چیست؟

وعده خدا به انبیاء الهی این بود که دین خودش را یادی خواهد و کلمه حق را بالا می برد و پیروزی انبیاء و مومنان تورات و انجیل و زبور را خدا حفظ کرد. آیه 17 الی 173 صافات لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون.

وعده خدا به رسولش هم همین بود. کلمه الله هی العلیاء

خدا وعده کرده است که دین رسول را یاری خواهد کرد یعنی اسلام و قرآن را حفظ کند. قرآن را از تحریف حفظ کردیم.

4- علاوه بر حفظ و نجات ویاری دین انبیاء الهی ، خداوند خود انبیاء رسول و اصحاب آنها را نیز نجات داده و از شر دشمنان حفظ کرده است. داستان خوابیدن امیرالمومنین جای پیامبر اسلام.

5- از عبارت و من نشاء استفاده می شود که خداوند هم انبیاء الهی و کسانی را که خدا اراده کرده است، نجات داده است حتی اگر مومن نبودند مثلا بی طرف بودند اما اسراف کننده و تجاوزگر نبودند.

بع عبارت دیگر ، میزان و ملاک ، نجات داده شدن ، اراده خداست.

6- خداوند مسرفین را هلاک می کند؟ مراد از مسرفین چه کسانی هستند؟ در لغت، اسراف یعنی تجاوز از حد و زیاده روی کردن حال چه در افعال ( تجاوز از حد متعارف در خوردن ، آشامیدن ، بازی کردن، ثروت جمع کردن) و چه در عقیده ( یعنی بالاتر از حق عقیده داشتند و تجاو از عقیده ) یعنی کسانی که از دین انبیاء الهی تجاوز می کردند و ایمان نمی آورند و این تجاوز با نیت و اراده است. پس مراد همان مشرکین هستند که از دین خدا ، تجاوز می کردند.

آیه 10

لقد انزلینا الیکم کتابا فیه ذکرکم افلا تعقلون؟

ترجمه: همانا بر شما کتابی نازل کردیم که در آن، وسیله تذکر شماست آیت نمی اندیشید؟

نکات

1- این آیه جواب فلیأتنا بآیه مشرکین است یعنی همین قرآنی که برای شما نازل کردیم ، معجزه رسول الله است. مشرکین اول اتهام زدند که رسول خدا ، بشر است پس حرفهای او، سحر و دروغ .... است. بعد گفتند لا اقل معجزه ای و علاقه ی برای اثبات مدعی خود بیاورد. خداوند بعد شروع کرد به رد اتهامات اما نه با خطاب به مشرکین بعد خطاب به رسول  فرمود اولا اینها ایمان نمی آورند و خودت را خسته نکن. (آیه 6)

و ثانیا : بگو بروید از اصل ذکری که خودتان قبول دارید سوال کنید.

1- اینها قبل بشر بودن یا خیر؟ (آیه 7 ، 8 ، 9 )

2- اینها غذا و ....

3-

بنابراین با سوال کردن متوجه می شوند که منافاتی بین نیما نبی بودن و بشر بودن نیست . حال برای اتهام دوم که تقاضای معجزه بود ، (آیه 10 ) سوال : چرا خدا مستقیم نگفت؟

خداوند مستقیما با انها خطاب نمی کردن. لذا اول ، روشنگری برای مشرکین کرد یعنی مشرکین را ارجاع داد به علمای خودشان . بعد که با اطلاع شدن. خدا خطاب به خود مشرکین می کند که این قرآنی که واقعیت قبل را بیان می کند و دارای فصاحت و بلاغت است نه دروغ است. ( خودتان سوال کردید و قرآن همان حرفها را زد) و نه سحر و نه خواب ( منظم و منسجم است) و نه شعر و خیال و پس این قرآن صادق است و مطابق واقعیت است پس پچنین کلام فصیح و بلیغی که از یک انسان و بشر عادی صادر نمی شود ( والا شما یک آیه بیاروید)

این خودش دلیل بر اعجاز و معجزه بودنش است. اگر خودتان ، تعقل کنید متوجه می شوید که این کتبا معجزه است.

2- خصوصیات این کتاب :

1- نازل شده از طرف خدا : انزلنا

2- دارای دکر و تذکر است: فیه ذکرکم

3- این کتاب و ذکمر ، مختص به امت رسول خداست. ذکرکم

4- این کتاب قابل تعقل است.

 

3- مراد از ذکر چیست:

1- بهترین احتمال ، مایه تذکر و تنبه و بیداری مردم و امت پیامبر

2- مایه عزت وبلندی امت رسول و عرب، نام امت بلند می شود.

3- تمام نیازهای بشریت در آن است.

 

ارسال نظر

با ما در ارتباط باشید

برای اطلاع از مطالب جدید لطفا در خبرنامه سایت عضو شوید...