بشریت از ابتدا در انتظار آمدن منجی بوده است

بشریت از ابتدا در انتظار آمدن منجی بوده است

بسم الله الرحمن الرحیم

میلاد حضرت بقیه الله الاعظم ، میلاد شخصیتی که بشریت از ابتدا در انتظار آمدن او بوده است.اساسا" اعتقاد به روزی که بشر و انسان از ظلم ستمگران و جباران در روی زمین رهایی یابد و حکومت صالحان بر زمین برقرار شود و عدل مطلق سراسر زمین را بگیرد و صالحان وارثان به حق زمین شوند ، اصل آن فکر و ایده ، فکری بوده است که از دیر زمان و از همان آغاز تاریخ بشری در ذهن و مخیلات و لابلای اندیشه ها و افکار و نقطه نظرات بوده است . تا جایی که ما می بینیم کلیه ادیان الهی، قبل از اسلام حتی دیانت هایی که قبل از ظهور اسلام بر روی کار آمدن شریعت مقدسه اسلام و بعثت پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) این مسئله مطرح بوده است به عنوان حکومت عدل و قسط . حکومتی که به وسیله آن حکومت کلیه ظلم ها از روی زمین برچیده می شود وکلیه جباران و ستمگران سرنگون می شوند . این امیدی بوده است که از ابتدا در وجدان انسان ها در فطرت صریح آنها نهفته شده است . گویا بشریت در فطرت سالم خود این چنین مطرح کرده که این نظام خلقت و آفرینش بشر ممکن نیست یک روز موعودی را در آینده خودش نداشته باشد .

 

 

خلقت انسان و فلسفه خلقت

 خلقت انسان و فلسفه خلقت ، و این مخلوقی که از نظر قرآن اشرف مخلوقات است ، و به عنوان خلیفه الله بر روی زمین خلق شده و از طرف خداوند متعال قرار داده شده است ممکن نیست فلسفه این خلقت با سپری شدن دوران های ظلم و ستم  ستمگران و چیره شدن فساد و تجاوز و عدوان و ظلم های گوناگون بر اکثر نقاط زمین سپری شود و به این ترتیب زندگی انسان بر زوی زمین به آخر برسد . این از نظر فطری هم گویای یک مسئله غیر قابل قبول است . و لذا می بینیم کلیه مکتب ها ، حتی مکتب های مادی هم معتقد به روز خلاصی بوده اند حتی بدترین مکتب های الحادی و مادی مانند مکتب مارکسیسم که یک مکتب ماتریالیستی  و مادی به تمام معناست ، باز می بینیم چنین مکتبی ، نوید روز نجاتی را به بشریت می دهد و در ادبیات خودش در مکتب خودش و در ایدئولوژی که مطرح می کند برای تاریخ بشر یک آینده عادلانه ای ترسیم می کند بر حسب تحلیلات آنها ، در آینده تضاد طبقاتی  مطرح نباشد ، جامعه بايد یک طبقه شده با شد . پس روز موعود را حتی مکتب های مادی و حتی آن انسان هایی که راه را غلط و کج رفته اند ، از آن جایی که انسان بوده اند و بالاخره اندازه ای از آن فطرت انسانی در آنها باقی بوده است احساس می کردند که بشریت این چنین تاریخ و اپسینی را نیاز  دارد . و ممکن نیست بشریت در آخر خط به یک آینده روشن و پربار و سالم و عادلانه ای نرسد . البته آنها از آنجایی که مبانی فلسفیشان و فهم فلسفیشان و فهمشان از انسان ، تاریخ ، جهان ، وجود ، جامعه، فلسفه ، تحلیل غلط و اشتباهی است لذا در اشباع این  نیازی که از نظر فطری ، آن را احساس می کردند راه غلط را نیز در پیش  گرفتند و سعی کردن عامل رسیدن به این که آن روز فرخنده موعود آینده و آن امید تاریخی بشر را به طوری ترسیم کنند که باز عوامل اصلی آن خارج از انسان قرار گیرد.

راه رسیدن به عدل مطلق

 عوامل اصلی رسیدن به آن روز و راه رسیدن به عدل مطلق ، روز عدالت اجتماعی و برچیده شدن ظلم و ستم ها طبق آنها از انسان ، تاریخ و جامعه باز به همان ابزار تولید و مسائل مادی خلاصه می شود . چون آنها در پایه و سنگ زیر بنایی مکتب خودشان به اشتباه افتاده اند و خدا را به عنوان یک موجود مادی و یک موجودی که ابزار ، ماده و اقتصاد بر او حاکم است و اقتصاد زیر بنایش است درنظر ميگيرند ، با یک چنین تحلیلی از انسان و برداشتی از انسان سپس از جامعه و تاریخ خواستند این نیاز فطری خودشان را و نیازی را که همه انسان ها به آن داشتند اشباع کنند . اسلام در این زمینه چون از مبنا و اساس ، انسان را محور امر خلقت و وجود قرار داد و انسان را یک موجود برتر ، کامل تر ، موجود آگاه ، موجود با اراده ، متحرک و موجودی که با فکر و اراده خودش جامعه ، تاریخ و آینده را می سازد و سرنوشت خودش را مشخص می کند . با این دید و با این تحلیل از انسان ، تاریخ انسان را تفسیر می کند . لذا برای رسیدن به این روز واپسین  تاریخ  بشر، آینده موعود انسان ها ، آینده ای که همه انسان ها در انتظار آن روز هستند راه دیگری می رود . اسلام معتقد است این انسان است  که به دست خودش و با قدرت ها و موهبت هایی که خداوند متعال در نهاد این انسان قرار داده است ، سرنوشت خودش را می سازد این انسان است که از ابزار استفاده می کند ، این انسان است که ابزار می سازد و ابزار نیست که انسان را می سازد . این انسان است که در هر بخشی و زمینه و جنبه ای از زندگی خودش در هر مرتبه و مقطعی از تاریخ خودش با اراده و با فکر و اندیشه خودش آن مقطع ، مرحله و جنبه را شکل می دهد . لذا منشاء هر گونه بدبختی ، شقاوت و ظلم خود انسان است و منشاء هر گونه سعادت ، عدالت و خیر و خوبی و گسترش عدل و قسط در جوامع بشری ، هم خود انسان است . و اوست که یکی از این دو راه را انتخاب می کند . و اوست که راه رسیدن به هریک از این دو هدف را می تواند تشخیص دهد و با اراده خود می تواند انتخاب کند . چون انسان یک موجود انتخاب گر است انسان یک موجود مسئول است .

برداشت اسلامی از روز موعود

از این جاست که درک و برداشت اسلامی از روز موعود و آینده پر برکت که در انتظار بشری و تاریخ بشری هست ، با برداشت مکتب های دیگر متفاوت است .باز می بینیم در درون مکتب اسلام ، فرقه های مختلف اسلامی و مذاهب مختلف ، هر مذهبی که نزدیک تر به اسلام راستین بوده است ، برداشتش از روز موعود و روز نجات مستضعفین و روز نجات محرومین و مظلومین تاریخ از دست مستکبران و ظالمان  فرق می کند . مذاهب اسلامی که در اثر عوامل گوناگونی که بر تاریخ اسلام مخصوصا" تاریخ سیاسی اسلام گذشت ، به تدریج از منابع اصیل اسلام دور شدند ، آنها در تفسیر روز موعود راه دیگری را انتخاب کردند . مذهب شیعه و امامیه که متصل به ائمه اطهار (علیهم السلام ) و متصل به مراتب اصیل و صحیح وحی بودند ، آن راه را نرفتند ، یا به عبارت دیگر آن راه را کامل تر رفتند . آنها تنها به این مقدار اکتفا کردند که ما الان اسلام را می بینیم ، مکتب را می بینیم که از قران کریم و سنت پیامبر اکرم (ص) می بینیم ، خب به تدریج می توانیم به آن روز موعود برسیم . ستم و ظلم را با پیاده کردن این مکتب ، در جامعه از بین ببریم .اما چگونگی پیاده کردن و چه کسی باید باشد که این مکتب را پیاده کند ، این یک مسئله بسیار اساسی بود که معمولا غیر از مذهب شیعه و غیر از فرقه امامیه از این مطلب .... و همین امر سبب شد که باز این مکتبی را که پیامبر اکرم (ص) آورده بود ، اسلامی را که از لابلای کتاب سنت ، آن اندازه ای که می شد بدست بیاورند  از اسلام بدست آورده بودند . باز این مکتب به دست آن ظالمان و جباران افتاد ، به دست امثال معاویه ها و یزیدها و هارون الرشیدها و منصورها و .... افتاد که توانستند خود مکتب را هم ضربه بزنند . نه تنها جامعه را به آن جاده عدل الهی نرساندند ، به تدریج خود مکتب و شریعت خدا را هم تحریف کردند . بخش هایی از این مکتب را مسخ کردند و به انحراف کشاندند . فرقه ناجیه شیعه از آن جائی که عرض شد متصل به مصدر وحی و منبع اصیل وحی بود ، این مسئله و این خلاء را پر کرده بود . یعنی ائمه اطهار از ابتدا این مسئله را برای موالیان خودشان بيان کردند . بارها فهماندند که تنها با داشتن یک تز اسلامی ، با داشتن کتاب و سنت نمی توان به آن روز موعود رسید کتاب و سنت یک اصل مسئله است یک بعد کار است . ما علاوه بر کتاب و سنت و علاوه بر بر مکتب یک چیز دیگری هم لازم داریم تا این که به وسیله او بتوانیم به آن روز برسیم با اینکه نزدیک بشویم . آن چیست ؟ آن اصل دیگری که بدون آن نخواهیم توانست به آن امید آینده بشری برسیم چیست ؟ آن اصل و آن پایه و آن ابزار مهم عبارت از مبنا و مبداء ولایت است . مبنا و مبداء ولایت در لابلای کلمات ائمه اطهار بسیار ظریف و جالب مطرح شده است . در روایات زیادی گفته شده است که ))بنی الاسلام علی خمس : الصلاه و الزکاه و الصوم و الحج و لولایه))  (( و ما نودی بشیء من عندما نودی بالولایه )) و در بعضی از روایات آمده است : (( و الولایه مفتاحهن )) آن چه که کلید برقراری پایه های چهار گانه اولیست همین ولایت است ، البته ولایت به چه معنا ؟ ولایت به معنای محبت به اهل بیت نیست. ولایت در این جا به معنای آن بحث کلامی و بحث تاریخی در رابطه با این که چه کسی  خلیفه بعد از پیامبر است بعد از وفات پیامبر ، تنها این نیست ، گرچه این هم جزء ولایت است . تنها مودت به اهل بیت (ع ) ، عاطفه داشتن و احساس محبت داشتن به اهل بیت نیست . گرچه این هم جزء ولایت است .ولایت به معنای رهبری است . این رهبری جامعه ، این رهبریست که مفتاح آنها قرار می گیرد . و الا تنها محبت ممکن نیست مفتاح برقراری ارکان اسلام و جامعه توحیدی و جامعه الهی و عدل الهی بشود . این راهی است که ائمه (ع) به عنوان راه خلاص بشریت و رسیدن به آن روز موعود مطرح کرده اند . و به پیروان خودشان گفته اند که شما بدون داشتن محور ولایت ممکن نیست بتوانید تنها از راه کتاب و سنت به جامعه عدل و به آن آینده روشن برسید. شما نیاز به ولایت دارید و لایت هم تنها به معنای محبت نیست تنها به معنی این که ما احکام شرعی و تعالیم اسلامیمان را از اهل بیت بگیریم نیست، به معنای حاکمیت اهل بیت است . حاکمیت خط ائمه معصومین است و حاکمیت زنده و حاکمیت در همه ابعاد که مهمترین آنها بعد سیاسی است ، این کلید رسیدن به آینده روشن است. از این جاست که ما مسئله ولایت را یک مسئله بنیادی و اساسی می دانیم که اساس اسلام را تشکیل می دهد ، ضامن پیاده شدن اسلام است . تنها یک مسئله عقیدتی نیست که ما معتقد باشیم  دوازده امام داریم . این امام ها معصوم هستند : گرچه اینها جزء مبنای ولایت ماست . ولی تنها این نیست . اضافه بر این یا به عبارت دیگر  مدلول و  معنایی اجتماعی این عقیده و اثر زنده ایمان ، ایمان به ولایت ائمه ، حاکمیت ائمه است در تاریخ و در جامعه بشری و حاکمیت ائمه چون یک مسئله است که مفتاح و کلید سایر احکام و تعالیم اسلامی است و بر پایه کلیه تعالیم اسلامی منوط به این کلید است .

ارسال نظر

با ما در ارتباط باشید

برای اطلاع از مطالب جدید لطفا در خبرنامه سایت عضو شوید...