امام باقر(علیه السلام) چشمه زلال معرفت و علم

امام باقر(علیه السلام) چشمه زلال معرفت و علم

هفتم ذی‌الحجه، سالروز شهادت حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) است . پدر بزرگوار ایشان، حضرت زین العابدین(علیه السلام) و مادرشان حضرت فاطمه بنت الحسن(علیها السلام) است. یعنی والده ایشان دختر امام مجتبی (علیه السلام) بوده است. به همین سبب از امام باقر(علیه السلام) به بعد، امامان معصوم(علیه السلام) همگی از طرف پدر به امام حسین(علیه السلام) و از طرف مادر به امام حسن مجتبی(علیه السلام) می‌رسند. در زیارت‌نامه حضرت معصومه(سلام الله علیها) نیز می‌خوانیم: «السلام علیک یا بنت الحسن و الحسین»؛ چون حضرت معصومه(سلام الله علیها) نیز هم ‌زمان حسینی و حسنی است. مادر امام باقر(علیه السلام) شخصیت بسیار والامقامی بوده است. برای او از القاب سیده، زکیه، فاضله و صدیقه استفاده می‌کرده‌اند. امام صادق (علیه السلام) درباره او فرمود: مثل ایشان در دودمان امام مجتبی(علیه السلام) دیده نشد.

درباره نام‌گذاری حضرت باقر(علیه السلام) روایت داریم که رسول الله(صلی الله علیه و اله ) نام او را برای اولین بار انتخاب کرد و افراد را به ولادت او مژده داد. کنیه او اباجعفر است. البته ائمه(علیهم السلام) همگی بیش از یک کنیه دارند، ولی امام باقر(علیه السلام) تنها یک کنیه دارد. کنیه امام جواد(علیه السلام) نیز أباجعفر است که به عنوان أبا جعفر ثانی شناخته می‌شود.

امام باقر(علیه السلام) القاب متعددی دارد، از جمله امین، شاکر، شاهد، هادی و شبیه. لقب «شبیه» به خاطر شباهت او به رسول الله(صلی الله علیه و اله) است. اما معروف‌ترین لقب حضرت، همان باقر یا باقرالعلوم است که ریشه در سخن پیامبر(صلی الله علیه و اله) دارد. سخنی که توسط جابر بن عبد الله انصاری نقل شده است. آخرین صحابی پیامبر (صلی الله علیه و اله) که حضرت را به چشم خودش دیده بود و عمر طولانی و بابرکتی داشت، جابر بود. پس از فوت جابر،‌ دیگر نوبت به تابعین رسید و کسی از اصحاب در قید حیات نبود. امام صادق (علیه السلام) درباره جابر فرمود:‌ او در جهت ما اهل بیت (ع علیهم السلام) از همه بریده بود. چنانکه در دعا می‌خوانیم: «إلهی هب لی کمال الإنقطاع إلیک»، یعنی از همه ببریم و به سمت خدا برویم. این توصیف، نشان‌دهنده مقام بسیار والای جابر است.

در روایتی که خواندیم آمده است که جابر عمامه سیاهی بر سر می‌بست و در مسجد رسول الله (صلی الله علیه و اله) راه می‌رفت. در آن زمان عمامه سیاه و عمامه سفید مثل امروز، نشانه سیادت و عدم سیادت نبود. خود پیامبر (صلی الله علیه و اله) گاهی عمامه سفید و گاهی عمامه سیاه بر سر می‌گذاشت. عمامه سفید معمولاً برای اعیاد و چنین مناسبت‌هایی بود و عمامه سیاه برای کارهای مهم حکومتی، سیاسی و ولایتی. به عنوان مثال، در واقعه غدیر که حضرت می‌خواست علی بن أبی طالب (علیه السلام) را به جانشینی خود انتخاب کند، عمامه‌ سیاه بر سر داشت. جابر نیز عمامه سیاه به سرش می‌بست و در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و اله) صدا می‌زد: «ای باقر العلوم! ای باقر العلوم!» مردمی که این رفتار جابر را می‌دیدند، او را متهم به پیری و هذیان‌گویی می‌کردند. ولی جابر می‌گفت: به خدا سوگند هذیان نمی‌گویم. من از پیامبر(صلی الله علیه و اله) شنیدم که فرمود: «جابر تو شخصیتی را  درک می‌کنی که از من است، هم‌اسم و هم‌شکل و شمایل من است. او علم را می‌شکافد، چه شکافتنی »

در ادامه حدیث آمده است: جابر از کوچه‌های مدینه عبور می‌کرد تا اینکه به مکتب‌خانه‌ بچه‌ها رسید. در میان بچه‌ها چشمش به آقازاده‌ای افتاد و به او گفت: بیا جلو ببینم. آمد. سپس گفت: برو جلو. رفت. وقتی جابر شمایل این کودک را دید، گفت: قسم به آن خدایی که جان جابر در دست اوست! شمایل این بچه شمایل رسول الله(صلی الله علیه و اله) است. سپس اسم آن کودک را پرسید. کودک پاسخ داد: «من محمد پسر علی بن حسین هستم». جابر وقتی فهمید این کودک همان امام باقر(علیه السلام) است، سر او را بوسه‌باران کرد و گفت: پدر و مادرم فدایت! جد تو رسول خدا(صلی الله علیه و اله) به تو سلام رساند.

یکی دیگر از ویژگی‌های امام باقر(علیه السلام) این بود که عنایت ویژه‌ای داشت به کسانی که دنبال علوم اهل بیت(علیهم السلام) می‌رفتند. امام باقر(علیه السلام) می‌فرمود پدرش امام سجاد(علیه السلام) هم این‌گونه بوده است. روایتی از حضرت هست که می‌فرماید: هر وقت پدرم امام سجاد(علیه السلام) می‌دید کسی دنبال علوم اهل بیت(علیهم السلام) رفته، می‌فرمود: درود بر تو که وصایت پیامبر را داری. امام باقر(علیه السلام) همچنین می‌فرماید: وقتی پدرم زین العابدین(علیه السلام) جوانانی را می‌دید که به دنبال علم رفته‌اند، آن‌ها را به خود نزدیک می‌کرد و به آن‌ها می‌گفت: شما گنجینه‌های علم هستید که به دنبال علم اهل بیت (علیهم السلام) رفته‌اید. اگر شما را امروز تحویل نمی‌گیرند و در نظر بعضی کوچک و حقیر به نظر می‌رسید، در عوض نزد قوم دیگری بزرگ‌ و مورد احترام هستید. یعنی نزد رسول‌الله(صلی الله علیه و اله) و اهل بیت(علیهم السلام) او عزیز هستید.

در باب عبادت و تقوای امام باقر(علیه السلام) نیز مسائل فراوانی وجود دارد. حالا که ایام حج است، نمونه‌ای مرتبط با این ایام را نقل می‌کنم. حضرت غلامی داشت به نام افلح. او نقل می‌کند: با امام باقر(علیه السلام) به حج رفتم. وقتی حضرت وارد مسجدالحرام شد، شروع کرد بلند بلند گریه کردن. به او گفتم: مردم دارند شما را نگاه می‌کنند. ای کاش صدایتان را کم می‌کردید. حضرت فرمود: وای بر تو ای افلح! من صدایم را به گریه بلند کردم، بلکه خداوند نظر رحمتی به من بیندازد و فردای قیامت پیش خدا سربلند باشم. افلح می‌گوید: امام طواف کرد و سپس به پشت مقام آمد، نماز خواند و سر به سجده گذاشت. هنگامی که سر از سجده برداشت و رفت، به جایگاه او رفتم و دیدم آن‌قدر در سجده گریه کرده که تمام سجده‌گاهش خیس شده است.

امام باقر(علیه السلام) وقتی به حج می‌رفت، حجاج دور او جمع می‌شدند و از او استفتاء می‌کردند. پاسخ‌های حضرت به گونه‌ای بود که مردم از وسعت علم او تعجب می‌کردند. در روایتی هست که یکی از اصحاب در آنجا فریاد زد و گفت: این شخص، شکافنده علوم انبیاء و روشن‌کننده راه‌ها است. این کسی است که از همه اصحاب سفینه، بلندمرتبه‌تر است. این فرزند فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است. این بقیه الله در زمین و ناموس دهر است. این فرزند محمد و خدیجه و علی و فاطمه است. این شخص، منار بلند دین است. چقدر عالی، زیبا و محکم درباره امام باقر(علیه السلام) صحبت کرده است. در باب عبادات و مناجات‌های حضرت باقر(علیه السلام) روایات بسیاری هست و می‌شود صحبت‌های مفصلی در این باره کرد. ولی روایت ویژه‌ای هست که پایان‌بخش سخن امروز ما باشد.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: ای مردم؛ من در چهارسالگی‌ام با جدم سید الشهدا (علیه السلام) در کربلا بودم. همه مصیبت‌هایی که شما شنیده‌اید، من با چشم خود دیده‌ام. شاهد همه تشنگی‌ها، قتل‌ها، غارت‌ها، آتش زدن‌ها و اسارت‌ها بوده‌ام. مقتل‌های بسیاری از اصحاب امام باقر (علیه السلام) به جا مانده است که همگی به نقل از خود حضرت است. امام باقر(علیه السلام) این روضه‌ها را گزارش کرده‌ است تا امروز در اختیار ما باشد

در روایت دیگری امام باقر(علیه السلام) از رسول الله(صلی الله علیه و اله) نقل کرده است که فرمود: فردای قیامت وقتی همه محشور می‌شوند، دخترم فاطمه(سلام الله علیها) در حالی که پیراهنی رنگین در دست دارد، به صحرای محشر می‌آید. پیراهنی است که از خون حسین(علیه السلام) رنگین شده است. سپس دست به عرش الهی می‌برد و می‌گوید: ای خدا! بین من و قاتلان فرزندم حکم کن. پیغمبر (صلی الله علیه و اله) فرمود: به خدا سوگند خداوند بین دخترم و قاتلان فرزندش حسین حکم می‌کند.

 

حجة الاسلام و المسلمین سید محمد باقر هاشمی شاهرودی .

ارسال نظر

با ما در ارتباط باشید

برای اطلاع از مطالب جدید لطفا در خبرنامه سایت عضو شوید...