درنگي در احتجاج امام رضا(علیه السلام) با عمران صابي  

  درنگي در احتجاج امام رضا(علیه السلام) با عمران صابي   

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

خلق دستگاه آفرينش از روي احتياج نبوده است

 

 

 

فَجَعَلَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ الْخَلْقِ صَفْوَةً وَ غَيْرَ صَفْوَةٍ، وَ اخْتِلافاً وَ ائْتِلاَفاً وَ أَلْوَاناً وَ ذَوْقاً وَ طَعْماً لا لِحَاجَةٍ كانَتْ مِنْهُ أِلَى ذَلِكَ وَ لاَ لِفَضْلِ مَنْزِلَةٍ لَمْ يَبْلُغْهَا إلاَّ بِهِ وَ لاَ رَاى لِنَفْسِهِ فِيمَا خَلَقَ زِيَادَةً وَ لاَ نُقْصَاناً. تَعْقِلُ هَذَا يَا عِمْرَانُ؟ قَالَ: نَعَمْ وَ اللهِ يَا سَيِّدى.

ترجمه :سپس خداوند سبحان، مخلوقات را ] بسيار متنوّع قرار داد[، برگزيده و غير برگزيده و مختلف و داراى الفت و وحدت و داراى رنگ‌ها و چشيدن و طعم و غير آن. اين خلقت ] با كميّت و كيفيّت بسيار گوناگون[، نه ناشى از نياز خداوندى به آن بوده و نه براى به دست آوردنِ فضيلتِ درجه‌اى كه خداوند براى رسيدن به آن، احتياج به خلقت كائنات داشته باشد و نه در امر خلقت براى خود افزايش و كاهشى ديد. اى عمران! آن‌چه را كه گفتم، تعقّل كردى؟ عمران گفت: بلى، سوگند به خدا، اى سرور من.

 

  اين مطلب كه خداوند سبحان به وسيله خلقت هيچ تغييرى نكرده است و به راه انداختن دستگاه آفرينش از روى احتياج نبوده، در اين احتجاج و بحث، شديدآ مورد تأكيد قرار گرفته است. اين تأكيد شديد براى اهميت فوق‌العاده‌اى است كه اين مطلب دارد و بايد هر متفكّر الهى درباره آن دقيقآ بينديشد. اگر ما مفهوم واجب‌الوجود را كه بدون كمال مطلق قابل تصوّر نيست، به طور صحيح دريافت نماييم، بى‌نيازىِ مطلقِ او را نيز از همان مفهوم مى‌توانيم درك كنيم، زيرا احتياج، مستلزم وابستگى و عدم استقلال است و اين رابطه كه معلولِ نقصِ يك حقيقت است، با وجوبِ وجود و كمالِ مطلق سازگار نمى‌باشد. از اين‌رو، مى‌توان گفت: تصوّر جريان تكامل در وجود خداوند و يا مجبور بودنِ او به آفريدن اشياء كه از بعضى مُتَفَلْسِف‌هاى عامى در الاهيّات نقل مى‌شود، صرفآ تخيلاتى است كه با اصطلاحاتِ جالبِ فلسفى بيان مى‌گردد.

غناي مطلق خداوند

 استدلالى كه امام (علیه السلام) براى اثباتِ غناى مطلقِ خداوندى فرموده، به قرار زير است: وَاعْلَمْ يَا عِمْرَانُ أَنَّهُ لَوْ كَانَ خَلَقَ مَا خَلَقَ لِحَاجَةٍ لَمْ يَخْلُقْ إلاَّ مَنْ يَسْتَعيِنُ بِهِ عَلَى حَاجَتِهِ وَ لَكَانَ يَنْبَغِى أَنْ يَخْلُقَ أَضْعَافَ مَا خَلَقَ، لاَِنَّ الأعْوَانَ كُلَّمَا كَثُرُوا كَانَ صَاحِبُهُمْ أَقْوَى، وَ الْحَاجَةُ يَا عِمْرَانُ لاَ يَسَعُهَا لاَِنَّهُ لَمْ يُحْدِثْ مِنَ الْخَلْقِ شَيْئاً إلاَّ حَدَثَتْ فِيهِ حَاجَةٌ أُخْرَى، وَ لِذَلِكَ أَقُولُ: لَمْ يَخْلُقِ الْخَلْقَ لِحَاجَةٍ وَ لكِنْ نَقَلَ بِالْخَلْقِ الْحَوائِجَ بَعْضَهُمْ إِلَى بَعْضٍ وَ فَضَّلَ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ بِلا حَاجَةٍ مِنْهُ إلَى مَنْ فَضَّلَ وَ لاَ نِقْمَةٍ مِنْهُ عَلَى مَنْ أَذَلَّ، فَلِهذا خَلَقَ.

و بدان اى عمران! اگر خداوند سبحان آن‌چه را كه آفريده، از روى احتياج بود، نمى‌آفريد، مگر چيزى را كه به وسيله آن براى برطرف كردن احتياجش كمك بگيرد و نيز شايسته بود كه خداوند چند برابر مخلوقاتى كه آفريده است، بيافريند؛ زيرا هر اندازه كمك براى يك موجود بيش‌تر باشد، آن موجود نيرومندتر مى‌شود. اى عمران! احتياج براى خداوند امكان‌پذير نيست، زيرا اگر به وجود آوردن مخلوقات براى رفع احتياج بوده باشد، هر يك از آن‌ها موجب به وجود آمدن احتياجى ديگر خواهد بود. و براى اين است كه مى‌گوييم: خداوند متعال، مخلوقات را از روى احتياج نيافريده، بلكه احتياج را در خود مخلوقات به وجود آورده است كه به وسيله بعضى از آن‌ها به بعضى ديگر منتقل مى‌شود. و بعضى از مخلوقات را بر بعضى ديگر ترجيح داده است، بدون نياز به آن‌چه برتر است و بدون خصومت با آن‌چه كه در موقعيّت پست قرار گرفته، و بدين ترتيب، موجودات را خلق فرموده است.

 

دلايل بى‌نيازى خداوند

امام على‌بن موسى الرضا (علیه السلام) در اين عبارات، سه دليل را براى بى‌نيازى خداوند سبحان از امر خلقت بيان فرموده است:دليل يكم ـ اگر خداوند سبحان مخلوقات را براى رفع احتياج خود مى‌آفريد، مى‌بايست چيزهايى را بيافريند كه براى رفع احتياجش مناسب باشد، در صورتى كه احتياجِ كلّىِ همه اين مخلوقات به خداوند متعال، هم در حدوث و هم در بقا از يك طرف، و وابستگى آن‌ها به يكديگر و قرار گرفتن آن‌ها در مجراى حركت از كَوْن به فساد و از فساد به كَوْن از طرف ديگر، مانع از اين است كه اين مخلوقات كم‌ترين شايستگى دخالت در موجوديّت خداوندى و صفات اقدس و اراده او را داشته باشند. به عبارت روشن‌تر: با نظر به اين كه همه موجوديت اين مخلوقاتِ آفريده خدا و بقائش نيز وابسته به آن ذات اقدس است، چگونه امكان دارد خداوند به آن موجوديّت و واقعيّت‌هايى كه خودش به وجود آورده، نيازمند باشد؟ تصوّر چنين چيزى مساوى اين است كه بگوييم: خداوند به موجوديّت خودش نيازمند است و اين تصوّر مستلزم تكثّر در ذات خداوندى مى‌باشد! وانگهى، اگر اين مخلوقات پس از به وجود آمدن، يا با به وجود آمدنشان، عاملِ رفعِ نيازِ خداوندى بوده باشند، بدان جهت كه پيش از به وجود آمدن، مقدور خداوندى بوده‌اند، در آن موقعيّت براى رفع احتياج خداوندى مناسب‌تر بوده‌اند، زيرا در آن موقعيت وارد صحنه كَوْن و فساد و وابستگى‌ها نشده بودند. دليل دوم ـ اگر موجودى قدرتِ مطلوبِ خود را از موجوداتى ديگر به دست بياورد و آن موجودات ديگر از جهت وجود يا ادامه وجود در اختيار طالب قدرت بوده باشند، طبيعى است كه طالب قدرت هر چه بتواند، بايد آن موجودات را لباس هستى بپوشاند و يا وجود آن‌ها را بيش‌تر ادامه بدهد تا قدرت بيش‌ترى به دست بياورد و با نظر به بى‌نهايت بودن ذات و صفات خداوندى كه نياز او را هم بى‌نهايت مى‌نمايد، خداوند متعال مى‌بايست چند برابر همين موجودات را تا بى‌نهايت براى رفع احتياجات خود بيافريند! دليل سوم ـ اگر خلقت براى رفع احتياج خداوندى بود، هر موجودى را كه مى‌آفريد، احتياجى را بر احتياجات خود مى‌افزود، زيرا بقاى هر موجودى به واقعيّاتى نيازمند است كه بدون آن‌ها، آن موجود نمى‌تواند به هستىِ خود ادامه بدهد. بنابراين، خلقت هر موجودى موجب مى‌شود كه موجوداتى تا بى‌نهايت وارد عرصه هستى شوند تا بتوانند آن موجود مخلوق را در مجراى بقاى خود قرار دهند. پس هر موجودى كه خلق مى‌شود، موجب بروز احتياج خداوندى براى آفريدنِ موجوداتِ بى‌نهايت مى‌شود!

 

وابسته نبودن ارزش‌ها به موقعيّت‌ها

در پايان جملات امام رضا (علیه السلام)، مطلبى بسيار مهم وجود دارد كه پاسخگوى مسائل متعددى در معارف مربوط به هستى‌شناسى است. آن جمله بسيار با ارزش و پر معنى اين است: «خداوند بعضى مخلوقات را بر بعضى ديگر ترجيح داده است، بدون نياز به آن‌چه كه برتر است و بدون خصومت با آن‌چه كه در موقعيّت پست قرار گرفته است».دخالت يك ذره ناچيز در جريان كارگاه خلقت، پست‌تر از دخالت كهكشان‌ها نيست. اگر يك انسان نتواند حساب اشياء كوچك و بزرگ و به طور كلى حساب اشياء چشم‌گير و غير جالب توجه را از حساب ارزش‌ها جدا كند، حق ورود به كلاس هستى‌شناسى را ندارد. به عنوان مثال: موقعيت چشم در بدن آدمى خيلى چشم‌گيرتر از ناخن يكى از انگشتان پاست. هم‌چنان كه بزرگى و چشم‌گير بودن كهكشان با يك ذره، نه تنها قابل مقايسه نيست، بلكه اگر كسى بخواهد كميت و كيفيتِ جرياناتِ كهكشان را در برابر يك ذره، به طور مشروح محاسبه نمايد، بيم آن مى‌رود كه به نوعى اختلال مغزى دچار شود.با اين حال، آن حصه از فروغ هستى كه بر چشم آدمى تابيده، مربوط به آن خداوندِ خالقِ فروغ است كه حصّه‌اى از آن را هم به ناخن يكى از انگشتان پا نصيب فرموده است. حصه‌اى از نور وجود كه بر كهكشان مى‌تابد، از همان خداوندِ فيّاضى است كه حصه‌اى از نور وجود را نصيب ذره فرموده است. دخالت هر موجودى اگرچه نمايشى بسيار ناچيز داشته باشد، در كل نظام هستى همان ضرورت را دارد كه دخالت بزرگ‌ترين موجود در كارگاه هستى. اين اصل، از آياتى متعدد از قرآن مجيد كه چهره رياضى جهان را گوشزد مى‌نمايند، استفاده مى‌شود، مانند :وَ كُلَّ شَيْئٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ./همه اشياء را در امام آشكار حساب كرده‌ايم. (سوره يس، آيه 12)/وَ كُلَّ شَيْئٍ أَحْصَيْنَاهُ كِتَابآ./و هر چيز را در كتاب لوح، اِحصا (محاسبه) نموديم. (سوره نبأ، آيه 29).هم‌چنين، همه آياتى كه كلمه تقدير در آن‌ها آمده است، اصل مزبور را اثبات مى‌كند، مانند :وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْئٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرآ./و همه چيز را آفريد و آن‌ها را با تقدير مخصوص به خود مقدّر فرمود. (سوره فرقان، آيه 2)/وَ كُلُّ شَيْئٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ./و هر چيزى نزد خداوند متعال با اندازه‌اى معيّن منظور شده است. (سوره رعد، آيه 8)/بنابراين :اگر يك ذره را برگيرى از جاى / خلل يابد همه عالم سراپاى

جهان چون خطّ و خال و چشم و ابروست/  كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست.بنا بر اصل مذكور، بايد بدانيم كه ارزيابى واقعيات در عالم هستى، بر مبناى ملاك‌ها و ارزش‌هايى نيست كه ما انسان‌ها آن‌ها را تعيين و مقرّر مى‌كنيم. به قول فريدالدين عطار :كس نمى‌داند در اين بحر عميق/ سنگ‌ريزه قُرب دارد يا عقيق...

كارگاه عظيم

 

پاشنه پا كه در پايين‌ترين اعضاى جسمانىِ ما قرار گرفته، مانند آن مهره ناچيزنما در يك كارگاه بسيار عظيم است كه در مجموعه تشكيلات آن كارگاه، همانند بزرگ‌ترين چرخ و چشم‌گيرترين ابزار، مثلا توليد برق، دخالت ضرورى دارد. چشم كه موقعيّت جالب و چشم‌گيرى را در بدن ما اشغال نموده، از محبوبيّتى خاص براى خدا برخوردار نيست؛ چنان كه پاشنه پا هم كه در موقعيّت پايين‌تر به نظر مى‌رسد، مورد قهر و غضب خداوندى قرار ندارد. بنابراين، بايد گفت: اگر پرده‌ها برداشته شود و موضع‌گيرى‌هاى خاصّ ما در طبيعت‌شناسى و جهان‌بينى نتوانند در ارتباط ما با واقعيات، تأثير انحرافى بگذارند، اغلب داورى‌هاى ما در ارزش‌يابى امورى كه در اين دنيا انجام مى‌دهيم، خلاف واقع بودن خود را نشان خواهند داد.

 

مرحوم علامه محمد تقي جعفري

 

مأخذ: معارف الهى تفسيرى بر احتجاج امام رضا(علیه السلام) با عمران صابى، محمدتقى جعفرى، صص 36 ـ 29.

 

ارسال نظر

با ما در ارتباط باشید

برای اطلاع از مطالب جدید لطفا در خبرنامه سایت عضو شوید...